عدالت

« إنَّ اللهَ لا يُغيّرُ ما بِقوم ٍ حتي يغيّروا ما بأنفُسِهم . »

عکس, تصویر, عکس با طرح صلوات بسیار زیبا (عکس صلوات سری 2)

[ سه شنبه ۱ شهریور۱۳۹۰ ] [ 23:38 ] [ . ]

[ ]

شنیده ها حاکی از آن است که قراره فرماندار شهرمون عوض بشه !

میگن می خواد ... بشه که قبلا .... شهرمون بوده !

همچنین رئیس آموزش و پرورشمون هم قراره عوض بشه !

رئیس و رئسای بیچاره شبا خواب ندارن !

هییییییی ...

میگن خیلی وقته که خونه تکونی ها شروع شده !

خوش به حال ما که تماشاگریم !


برچسب‌ها: خونه تکونی ها شروع شده, فرماندار شهر, شنیده ها, رئیس آموزش و پرورش, شهرستان محمودآباد

[ سه شنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۲ ] [ 22:2 ] [ . ]

[ ]

قبلا گفته بودم رییس مجتمع قبلیم که ازش ناراضی بودم رفت و یه مدیر مجتمع جدید اومده !

دیروز برای مصاحبه رفتم اداره کل ! یعنی غیبتم اداری بود نه شخصی !

مدیرم هم پریروز نبود که من بهش اطلاع بدم !اما معاون و همکاران بودند و من جریان رو براشون گفتم !

دیروز تو راه زنگ زدم به همراهشون ، همراه مدیر خاموش بود !

امروز رفتم مدرسه  بهم میگه برات غیبت رد کردم ! میگم چرا ؟ میگه بهم اطلاع می دادی ؟!

گفتم دیروز به همکارا گفتم شما تشریف نداشتین ولی معاون هم بود که من در مورد غیبتم گفتم !

گفت در هر حال غیبتتون رد شد !

من که متوجه بودم داره منو سیاست میکنه زنگ زدم رییس مجتمع گفتم جریان از این قرار بود و مدیر هم

برام غیبت رد کرده !

گفت مشکلی نیست و اداره اگه شما رو خواست بهم اطلاع بدین من توجیحشون می کنم !

بعد در مورد قرار دادن ورزش برای زنگ آخر تو دو روز تا بتونم عصرها دانشگاه برم و مخالفت مدیرمون حرف زدم

گفتن باشه من باهاشون صحبت می کنم !

بعد ازم پرسید شما با مدیرتون اختلافی دارین و یا بحثی بینتون شده ؟ ...

یعنی می دونه که اون از روی یه سری دست بازی ها و سیاستکاری این کار رو کرده !

مدیر فهیم به این میگن !

مدیرمجتمع قبلی رفت یکی دیگه جاش رو گرفت !

اونم مدیرمون که شده کاسه ی داغ تر از آش !

میگم اون همکار از اول سال دو زنگ ورزش رو نمیاد !

من ترم قبل به خاطر زنگ ورزش پول دادم معلم اومد بالا سرشون !

حداقل این دو سه ماه رو زنگ آخر ورزش بذارین تا من بتونم برم دانشگاه ، میگه نمیشه !

ممنونم آقای مدیر مجتمع بخاطر برخورد درست با همکارا و زیر دستاتون .

خدایا قوت !


برچسب‌ها: مدیرمجتمع, ممنونم آقای مدیر, کاسه ی داغ تر از آش, غیبت, میر فهیم

[ سه شنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۲ ] [ 14:34 ] [ . ]

[ ]

بار ها و بارها بعد از پایان کار یا مهمونی وقتی به آرامش نسبی و به دور از تلاطم می رسم با خودم 

می اندیشم که به راستی ... به دنبال چه هستی ؟

هی میگی و می نویسی  ... با مردم بحث می کنی ... با مردم می خندی ... و گاهی با مردم گریه می کنی ...

تو به دنبال چه هستی که این کارها رو می کنی ؟

حرص و جوش برای چی می زنی ؟ برای کی می زنی ؟

به قول مادرم آخر همه ی ما نیم در دو متر قبره که آیا به ما برسه یا نرسه !

یکی از بچه ها گفته بود که خداوند هیشکی رو سر راه کسی بی مورد قرار نمیده !

حتما حکمتی در اون نهفته هست !

امروز تو مصاحبه ازم پرسشهایی کردن که نتونستم دروغ بگم !

در پایان ازم پرسید یه خصوصیت خوب خودت رو بگو

گفتم حرف زور  و بی عدالتی رو نمی تونم قبول کنم  !

گفت براش حاضری تا کجا پیش بری ؟ گفتم تا هر جایی که بشه !...

وقت برگشتن تو ماشین با خودم فکر کردم آیا من باید راست رو می گفتم یا به قول بعضی ها

باید تقیه می کردم ؟!

همیشه وقت جواب دادن این سخن امام علی (ع) تو ذهنم بود که: (حق را بگویید ولو اینکه به ضررتون باشه !)

منم گفتم : صغری ! تو دنبال چی هستی ؟

اگه خدا بخواد درست میشه و اگه خدا نخواد تو هر کاری بکنی توش گره می افته !


برچسب‌ها: به دنبال چه هستی, مصاحبه, سخن امام علی, ع, حق را بگویید ولو اینکه به ضررتوت باشه

[ دوشنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۲ ] [ 17:59 ] [ . ]

[ ]

نمی دانم باید سکوت کرد یا فریاد زد ؟!

من همیشه اعتقادم بر این بوده که « إنَّ اللهَ لا يُغيّرُ ما بِقوم ٍ حتي يغيّروا ما بأنفُسِهم . »

اما گاهی در خلوت خود می اندیشم که به راستی این جماعت می خواهند یا نمی خواهند ؟!

آیا من باید بعنوان یک شهروند و یک ایرانی و یک روستایی سکوت کنم و با موج جماعت همراه باشم

یا اینکه باید بر خلاف موج حرکت کنم ؟

آیا باید سکوت کرد یا فریاد برآورد ؟

تو وب روستام در مورد اینکه چرا دهیار و شورای یه محل باید بنگاه بزنن و زمین های محلشون رو به

غیر روستایی بفروشن اونم با قیمت کم انتقاد کردم !

البته روی سخنم تنها با روستای خودم نبود ! این معزل تقریبا همه گیر شده و تو هر روستایی تقریبا

همچین موردی پیدا می شه !

بخشداری  شهرمون مطلب رو می خونه و عینا میاد یقه ی دهیار و شورای روستای ما رو میگیره

و اونام عموم رو واسطه می کنن که مطلب و عکس بنگاهشون رو حذف کنم !

آیا قصه  فقط قصه ی روستای ماست ؟تو بعنوان کارگزار در بخشداری آیا نمی دونی که همچین حرکات

تو اکثر روستاها داره صورت می گیره ؟! باید این خبر برات تلنگری باشه برای پیگیری همه جانبه نه اینکه

بیای بایکوت کنی ! که نویسنده ننویسه چه خبره ! که چی ؟! که چی واقعا ؟!

اینه منطق شما؟

شما قصد حل مساله رو نداشتید بلکه خواستید صورت مساله پاک شه ! ولی مساله همچنان هست !

و اون تاراج زمینهای کشاورزان بیچاره توسط دهیار ها و شوراهایی هست که در ورای پست و

مسئولیتشون دارن مردم رو سر کیسه می کنن !

از سادگی کشاورز بیچاره ی روستایی سوء استفاده می کنن و اونا رو وسوسه می کنن برای فروختن

زمین هاشون برای بدست آورد رفاه زود گذر !

هدف عمران و آبادیه ؟! یا پر کردن جیب مبارکشونه !؟

رفتم تو سایت برای ارتباط با عوامل مسئول دیدم نوشته (اين صفحه در حال آماده سازي است.) !

واقعا چه باید کرد ؟ سکوت یا فریاد ؟

واقعا این عوامل دولتی دارن چی کار می کنن ؟ حل درست مساله یا ضرب در زدن روی مساله ؟

سرمون رو عین کبک می کنیم زیر برف و میگیم هیییییییچ اتفاقی نیفتاده !

کسی هم ما رو نمی بینه !

همه چی آرومه .... من چقدر خوشبختم !


برچسب‌ها: بخشداری محمودآباد, سکوت یا فریاد, زمین خواری در روستاهای, فروش زمین ها, شهرستان محمودآباد

[ چهارشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۲ ] [ 23:55 ] [ . ]

[ ]

وقتی بیکار بودم حتی حاضر بودم منشی شرکت یا یه جای خصوصی باشم !

تو آگهی ها می دیدم که زده :

یه منشی برای شرکت خصوصی با روابط عمومی بالا آشنا به کامپیوتر  نیازمندیم !

یا نوشته بود :

به چند بازار یاب با روابط عمومی بالا و ترجیحا دانشجو نیازمندیم !

حتی چند جا برای مصاحبه هم رفتم !

مصاحبه که چه عرض کنم ! فکر کنم یه نوع برانداز طرف مقابل بود ، از نظر تیپ و قیافه و نوع پوشش

+ شنیدن لحن صدا که ببینن قر و فر داره یا نه !

و منم چون روابط عمومیم خوب نبود!  از مصاحبه رد می شدم !

چند وقت پیش زن داداشم  (‌مهندس شیمیه ) گفت اداره کار منو معرفی کرد برای یه شرکتی ، منم با

برادرت رفتم اونجا .، تو مصاحبه گفتن شاید سفر خارجه داشته باشی و اینکه چادر داری

برات سخت نیست؟! و اینکه ممکنه شب بمونی و از این موارد شرایط + یه سفته ی 50 میلیونی

ضمانت برای قرارداد 5 ساله !

قبلا همسایمون هم تو یکی از همین شرکتها برای کار دفتری معرفی شده بود که با اون هم همین

برخورد شده بود ! یعنی اولا جدای از نیاز به تحصیلاتشون گیر داده بودن به چادر و نوع پوششون ! ثانیا

شرایط خاصی بهشون پیشنهاد کردند که با عقل جور در نمیومد ! و تازه یکی از آشناها که تو شرکت

بود مخفیانه بهشون گفته بود نوع قراردادشون مبهمه و مراقب باشید چون وقتی قرار داد رو بستید

چیزهایی رو ازتون می خوان که تو قرارداد ذکر نکردن و شما نمی دونستید و چون سفته دادید

نمی تونید امتناع کنید و کار رو هم ترک کنید !

تو دوره ی کارشناسیم ، تو دانشگاهمون  از این موارد ندیده بودم !،

اما در زمان فعلی می بینم که اون دانشجوهایی که ناز و عشوه ی زیادی دارن و قر و فر و نوع

لباسشون خاصه ،اتفاقا نمره ی بهتری هم از برخی اساتید می گیرن !

چرا ؟

چون به قول بعضی ها روابط عمومی بالایی دارن !

این روزها روابط عمومی بالا خیلی خریدار داره !

دوره برعکس شده ! شایدم ما برعکس شدیم !

به قول مادرم نمیریم چشامون چیزا میبینه و گوشامون چیزها میشنوه !


برچسب‌ها: روابط عمومی بالا, نمره دادن برخی اساتید, ناز و عشوه ی, نمیریم چشامون چیزا میبینه و گوشامون چیزها میشنوه, بازار یاب

[ جمعه ۱۸ بهمن۱۳۹۲ ] [ 18:57 ] [ . ]

[ ]

خیلی سخته که اونجوری باشی که نمی خوای !

اما چاره چیه ؟!

تو این چند وقته فهمیدم که صادقانه کار کردن مهم نیست ، بلکه مهم ضوابط و مقررات دست و پا گیره !

تو طبق مقررات عمل بکن هر چه می خواهی بکن !

مثلا طبق مقرارات مدرسه حضور داشته باش حالا به بچه ها درس رو بد می دی یا خوب مهم نیست !

اصلا درس هم نده ! براشون قصه و آواز بخون ! یا نه تو دفتر بشین و از این و اون حرف بزن و بخند !

برگه امتحان رو بده به بچه ها و خودت بیا پیش مدیر بشین و بگو بخند راه بده !

اولیا که برای جویا شدن از وضعیت تحصیلی بچه ها میان برای اینکه زیاد پاپیچت نشن بگو خیییییییییییلی خوبن !

هم اخلاقشون بیسته و هم درس !اونا هم زود میرن و تو باز بشین ور دل همکارا و بگو و بخنددددددددد !

بعد موقع کارنامه دادن به همه بده بسیار خوووووووب و و خوب !

فقط کافیه تو مدرسه حضور داشته باشی ...    همین !

این ترم رو با هر بدبختی و منت و حرف و سخن که بود تموم کردم !  هنوز جوهر بخشنامه قبلی خشک نشده 

بخشنامه کردن همکارای فرهنگی طوری انتخاب واحد کنن که ساعت آموزشی رو غیبت نکنند !

رفتم پیش مدیر آموزش ابتدایی و گفتم شما که دارید بخشنامه می کنید آیا می دونید که این بخشنامه

فقط داره به نیروی ابتدایی فشار میاره ؟

من اصلا آرامش روحی ندارم !کی باید از حق همکارای ابتدایی دفاع کنه ؟! همکارای راهنمایی و دبیرستان که

یه روز کمتر از ما میان مدرسه ... پس این بخشنامه فقط مخصوص ماست که دانشگاه نریم !

من رفتم با مدیر گروه دانشگاهمون صحبت کردم و شرایط رو براش گفتم اونم گفت ما حرفی نداریم

شما  15 نفر درخواست بدین ساعات کلاس بعد از ظهر باشه ما هم براتون برنامه می ذاریم !

تو کلاس من فقط دو نفر ابتدایی بودن و بقیه برای راهنمایی و دبیرستان که مشکلی نداشتن و من

نتونستم کاری بکنم ! بگید من چی کار کنم ؟من که یه نیروی جایگزین جام آوردم و 1/5 برار یه روز

حقوقم رو برای حقوق یه روز در هفته هزینه کردم در صورتی که هیچ یک از همکارای ما جایگزین هم

نداشتن و دانشگاه می رفتن !

پس یهو بگین ادامه تحصیل ندین خلاص !

میگه من چیکار کنم قانونه  !

گفتم اون روزی که دانشگاه می رم از اولیا رضایت بگیرم بچه ها نیان مدرسه به جاش 5 شنبه بیان !

میگه نمیشه باید مدیرتون و ریس مجتمع قبول کنن ! گفتم اگه اونا قبول کردن می تونم ؟

گفت باید بری با رئیس آموزش و پرورش صحبت کنی !

رفتم بالا پیش رئیس آ م پ جریان رو دوباره برای اون شرح دادم !

گفت نهههه نمی شه غیر قانونیه ! گفتم برای چی ؟!

مگه 5 شنبه برای کارای فوق برنامه و جبرانی نیست ؟

گفت نمیشه ! گفتن فوق برنامه نگفتن روز اصلی بچه ها !

گفتم پس با این تفاسیر کی باید از حق ما دفاع کنه ؟ مرخصی آموزشی هم که نمی دین !

ما رو بفرستین راهنمایی و دبیرستان تا مشکل نداشته باشیم !

میگه بچه ها چه گناهی کردن ... به جای 4 ترم 6 ترمه تموم کن !!!

مدیری که بله چشم قربان گو باشه و نتونه از خودش در موارد اضطراری تصمیم گیری کنه

بهتر از این نمیشه انتظار داشت !

با ناراحتی از اتاقش اومدم بیرون !

حق ؟!! دهنم باز بشه از زد و بند های داخلی اداره  که تازه ما که گوشه ایم مواردی رو

می دونیم بقیه الله اعلم  بگم بعد بپرسم آقای مدیر پس تو این موارد ذکر شده حق کجاست ؟!!

منم راه های قانونی فرار از کار رو بلدم  !

شما نیروی کار بکن نمی خواین نیروی سر به راه ( مدل آب زیر کاه ) می خواین !

شما آدم روراست نمی خواین بلکه ملاکتون آدامای دو روست !

هییییییییییی ...

باید به خاطر همین رفتارا و رویه ها  ... انتقالی بگیرم برم یه شهر دیگه شاید فرجی حاصل بشه !

شاید جایی دیگر مدیری بهتر و با درایت تری داشته باشه !

همه از مدیریت آم پ شهرمون گله دارن ! نه این مدیر که جدیدا سمت مدیریت رو گرفته که هر

کی رو این صندلی نشسته از خودش اراده تصمیم گیری نداشته !

فقط مطیع اوامر بالا دستی ها بوده !

اگه  محمود آباد سالی حداقل یه نمونه مدیر و کارگزار خوب و قاطع و تیز داشت که اینقدر عقب افتاده

نبود نسبت به شهر های دیگه !

مشتی مدیران ترسو که می ترسن از خودشون چیزی بگن که مبادا میزشون رو از دست بدن !


برچسب‌ها: آموزش و پرورش ما, صادقانه کار کردن, حمایت از معلمان ابتدایی, مدیران ترسو, مشکلات ابتدایی

[ سه شنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۲ ] [ 8:12 ] [ . ]

[ ]

از 12 بهمن بارش برف شروع شد ! امروز صبح ارتفاع برف به  47 سانت  رسید !

من که تو عمرم بارش برف به این زیادی تو شهرم ندیده بودم  غافلگیر شدم !

آخرین بار سال 86 بود که برف اومده بود !

باید به خاطر این رحمت الهی خدا رو شکر کرد ........ خدایا شکرت .


برچسب‌ها: محمودآباد لباس سفید پوشید, بارش برف در شهرستان محمودآباد, بارش برف بعد از 6 سال, بارش برف
ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۲ ] [ 19:35 ] [ . ]

[ ]

سه شنبه یه جلسه با مدیر مجتمع  جدیدمون داشتیم ! البته این مدیر مجتمع قبلا تو مقطع راهنمایی

مربی ضمن خدمت خودمون بود و یه آشنایی قبلی ازش داشتیم !

با اینکه تازه کارم و هنوز به اسرار اداری زیاد واقف نیستم اما تجارب دیگران و مشاهدات کنونی برام خیلی

چیز ها رو ثابت کرده !

وقتی جلسه تموم شد تو راه برگشتن به خونه با همکارا ، مدیر مجتمع قبلی رو  با اون مقایسه می کردیم !

دید باز این مدیر و نگاه اون به جلوتر ها ما رو امیدوارتر کرده بود !همه بر این نظر اتفاق داشتیم که چون این

مدیر از دبیرستان اومده برای همین برخورد با همکارا و نوع نگرشش به آموزش و برخورد با دانش آموز و

اهداف آموزشی بسیار باز تر و کاربردی تر و خلاقانه تر بوده !

اما مدیر مجتمع قبلی چون تمام سنوات خود رو تو ابتدایی بوده ، برای همین سطحی تر و غیر منعطف تر

با مسائل آموزشی و همکاراش برخورد می کرده !

چون مدیر و  همکارای چند مدرسه با هم بودیم برخی همکارا خود شیرینی های ملموسی داشتن که

یه چیزی شبیه  چیزی که الان تو مجلس هم زیاد به چشم می خوره یه جور هندونه زیر بغل دادن بود که

مشاهده می شد !

به قولی یعنی منم هواتو دارم تو هم هوامو داشته باش  !

به نظرم مدیر باید اینجوری باشه که مدیر فعلی مون هست و مدیری که فقط بلده بله چشم قربان گو

باشه یعنی می ترسه که نکنه اگه مخالفت کنم با عقاید بالا دستی ها میزمو  ازم بگیرن ،بدرد نمی خوره

چون آب ماله هست که بالا دستی ها هر طرف که بخوان اونو می برن !


برچسب‌ها: از مدیر تا مدیر, مدیر مجتمع جدیدمون, هندونه زیر بغل دادن, خود شیرینی های ملموس, دیدگاه متفاوت مدیران

[ پنجشنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۲ ] [ 16:20 ] [ . ]

[ ]

خواستم تا بعد امتحانات چیزی ننویسم که با شنیدن خبر امروز تصمیمم عوض شد !

تو راه مدرسه سر پیچ روستا عکس دو تا جوون رو دیدم که بنر شده بود .از قیافشون مشخص بود پسرای

سر به راهی نبودن !بی خیال از این مساله گذشتم تا اینکه تو کلاس بچه ها دورم جمع شدن و با آب و تاب

موضوع کشته شدن این جوونا رو برام شرح می دادن !

من فکر کردم اینا سالگردشونه که عکس بنر کردن ، نگو که اینا تازه مردن !تا پسرا در مورد محل سکونت

اونا گفتن با توجه با اینکه یکی از پسرا فامیلیش آشنا بود ، فورا زنگ زدم به برادرم و گفتم این پسر همون

پسره که با بابا تصادف کرده ؟!

برادرم گفت آره ولی تو خوشحال نشو !

گفتم چرا ؟یعنی تو الان ناراحتی ؟گفت نه ولی  خب به هر حال اون یه انسان بوده ! ...

گفتم چقدر قسط دیه ی بابا مونده ؟ گفت کمتر از یه میلیون !

حدود ده سال قبل این پسر موتوری با سرعت زیاد با تیلر پدرم  تصادف کرده بود و افسر کروکی رو به

دلیل اینکه خسارت زیاد به پسره رسیده بود ، با وجود مقصر صد در صدی راننده موتور نصف نصف زده بود !

و پدرم برای اینکه پول زور نده تا هیات 12 نفره هم پیش رفت ولی برادر اون که از باند ... بود به پدرم پیغام داد

تو هر چقدر پول بدی من چند برابرش می دم ... کار بی فایده ای می کنی !

خلاصه پدرم مجبور شد نصف دیه که با توجه به طول درمان از دیه ی  یه مرده هم بیشتر شد را بصورت

قسطی بپردازه !

خیلی از این بی عدالتی ناراحت بودم !از اینکه افسر با زیر میزی بخواد کروکی رو تغییر بده و هیات 12

نفره هم از دو طرف پول بگیره و حق رو نتونی به حق دار بدی !

از روی عصبانیت به پدرم گفته بودم کاش نجاتش نمی دادی و تو اون گل زمین کشاورزی می موند

و می مرد حداقل شرش از مردم کم می شد !

بعد تصادف با پدرم ، چند بار دیگه هم تصادف و مزاحمت های خیابونی داشت !

و امروز بچه ها می گفتن اونا دو تا ماشین بودن و مست کرده بودن و ماشینشون پشتک زد و

آتیش گرفت و 5 نفر تو آتیش مردن !

آره ماشین ماکسیماش و خودش تو آتیش سوختن !

اون با تمام شرارت و اذیت و آزاراش رفت ، اونم با بدترین وضع !

هر گز نخواستم به مرگ یه نفر شاد شم ،

اما با خودم گفتم چوب خدا صدا نداره !

و اون چوب خدا رو خورده !


برچسب‌ها: چوب خدا صدا نداره, ماشین ماکسیماش و خودش تو آتیش سوختن, تصادف, مزاحمت های خیابونی, مست کرده بودن

[ سه شنبه ۱ بهمن۱۳۹۲ ] [ 13:30 ] [ . ]

[ ]

چند وقت پیش نزدیک نیمه شب حالم بدشده  بود و رفتیم اورژانس بیمارستان !

وقتی وارد اورژانش شدیم دیدیم خیلی شلوغه و ما هم طبق معمول رفتیم تو نوبت  .

هنوز ننشسته بودیم که به یه آشنا برخورد کردیم !

همسرم گفت خدا بد نده چی شده ؟

- مهمونی بودیم که برامون زنگ زدن بیاین پسرتون حالش خوب نیست و ...

منم دیدم حال پسره واقعا بده نوبتم رو دادم به اون تا بره ... و تو همین حین پسره حالش بهم خورد و

رفت بیرون ...

خانمی که کنار من نشسته بود وقتی وضعشو دید گفت حقشه ! رفته زهر ماری خورده !

من تازه فهمیدم که علت بدحالی پسره خوردن مشروب بوده !

گفتم تازگی ها تو محله شون قلیون سرا زدن و اونا پاتوقشون اونجاست و میرن از این گند و کثافتا رو می خورن !

پدر بیچاره کارگر مردمه و پسر بی عرضه ش میره زهرماری می خوره و به قول امروزی ها داره جوونی می کنه !

با اینکه چند بار به این آشنامون تو نیروی انتظامی گفتیم که این قلیون سرا صاحبش آدم نرمالی نیست!

ولی همچنان این قلیون سرا بازه و داره فعالیت می کنه !

اصلا یه سوال !

چرا جدیدا قلیون سرا باب شده ؟

فایده ی قلیون سرا ها چیه ؟

کی میگه تو این قلیون سرا ها کار مفید صورت می گیره ؟

وقتی واردش میشی یا دود میبینی یا پسرای لات رو که با هم جمع شدن و اراجیف میگن و یا دختر

و پسرای دانشجو رو که دارن  در کنار قلیون تخمه میشکونن و و کر کر می خندن !

و رد و بدل کردن مواد افیونی و مشروب و دیگر کارای مشکوک که نگفتنش بهتر از گفتنشه !

نمی دونم اولین کسی که این قلیون سرا رو باب کرده کی بوده ؟!

هر کی بوده چیز خوبی رو باب نکرده !

و مسئولین هم بی خیال بی خیال !

کی باید فکر این جوونای بدبخت باشه من نمی دونم !

شما می دونین ؟!


برچسب‌ها: قلیون سرا ها, مواد افیونی و مشروب, پاتوقشون, زهر ماری خورده, اورژانس بیمارستان

[ دوشنبه ۳۰ دی۱۳۹۲ ] [ 19:57 ] [ . ]

[ ]

الان داشتم مطلبی رو می خوندم در مورد انتخاب شغل

یادمه قبلا یه تو یکی از پستا؛ گلایه می کردم که چرا بچه کشاورز باید

تا آخر همون بچه کشاورز بمونه و با وجود تحصیلات نتونه تو ارگان دولتی کار کنه ؟

والان تو کتاب خوندم که کلا همه چیز از مدرسه و اجتماع و فرهنگ و مشاور همه دست به

دست هم میدن تا یه بچه کار گر اهدافشو برای شغل آینده برای کارگری و کارهای

غیر دولتی برنامه ریزی کنه !

مثل قدیم که امثال امیر کبیر چون بچه آشپز بودن باید خودشون هم آشپز بشن !!

الان هم تو قانون ما خانواده کارمندا یکی از بچه هاشون می تونه جای اونا رو بگیره !

و این روی سکه هست و پشت سکه ماجراهای مرموزی در تکاپو هست تا ایل و تبار یه

کارمند برن تو ادارات !

حالا این کارمنده خودش چه جوری کارمند شده اونش بماند !!!

می بینی که مثلا تو آموزش و پرورش چندتا فامیلی مشابه هست مثلا اکبری!

می گی ببخشید اون اکبری دبیر ادبیات با شما چه نسبتی داره ؟

- اون عمومه !

- اون اکبری که تو فلان مدرسه معاونه چی تون میشه ؟

- اونم داداشمه !

یکی هم تو ثبت احواله فامیلیش اکبریه اونم نسبتی باهاتون داره ؟

- اون پسر عمومه !

... بعد که خوب ریز می شی می بینی اونایی که تشابه فامیلی هم ندارن یه جورایی فامیلشن !

مثلا یکی داییشه ، یکی پسر داییشه ، یکی خواهر خانمشه ، یکی خانمشه ، یکی برادر خانمشه و ...

بعد می بینی ادارات رو با ایل تبارشون قبضه کردند و تو که هفت خوان رستم رو رد کردی

تا بشی یه کارمند ساده می بینی که چه باند بازی هایی تو همین اداراته و تو روحت خبر نداره !

کارمند نمونه ... آقا و خانم فلان(‌برادر و مادر خانم اکبری) !

تشویقی به مرد پر تلاش و کوشا ... فلان( پسر دایی و دختر عمه ی اکبری) !

تقدیر نامه ی استانی به خانم  فلان و آقای فلان (پسر عموی اکبری و خانم اکبری ) به پاس تلاش مجدانه ...!

تقدیر نامه ی کشوری به فلان و فلان به پاس نمی دونم چی چی ... !

تازه می بینی که اینی که بچه کارگر بوده و با هزار زحمت تونسته تو اداره ای استخدام بشه

تو مافیای قدرت اونا گمه !

وقتی تو یه اداره سه چهار نفر فامیل هم باشن و تو ادارات مرتبط هم فامیل داشته باشن

اونوقت قدرت دست کیه ؟

البته این تو سطح کلان کشوری هم هست هااااا

مثلا برادران لاریجانی که سه قوه تو دستشونه  ...برادران نوری که  ...آقای هاشمی که ... و ...

همیشه رنج می بردم که چرا تو مدرسه  با من بچه کشاورز یه جور رفتار میشه و با بچه ی

فلان سرهنگ یا کارمند بانک یا معلم ... یه جور دیگه برخورد میشه ؟!

بعد تو باوت میشه که خون اونا از تو رنگین تره !!

مشاور در صورتی که معدلم 17 بود بهم گفت برو کار و دانش و من با گریه و اصرار پافشاری

کرده بودم و نرفتم !

پدرم که سواد نداشت و فکر می کرد هرچی مشاور گفت درسته !

ولی من چون شنیده بودم که از جنگ برگشته ها و بچه های سطح پایین اونجان دوست نداشتم

منم جزء اونا بشم و اصرار کردم نرم !

اونقدر تو برخورد ها و القا کردن خوب پیش میرن که این بچه کارگر بیچاره عزت نفسش

بیاد پایین و به این باور برسه که جام اونجا نیست اونجا جای از ما بهترونه و ما باید

همین کارگر و کشاورز و ... بمونیم !

به نظر شما آیا این قانون از عدالت سرچشمه گرفته ؟

الان که این کتاب رو خوندم از پرسنل مدرسه و خصوصا مشاور مدرسه بیشتر متنفر شدم !

من هیچوقت این کار رو نمی کنم !

عقیده ام اینه که هرکی شایسته هست باید بره بالا حتی اگه بچه گدا باشه !

شایسته بودن به بچه پولدار بودن و بچه کارمند بودن و بچه جانباز بودن و ... نیست !

شایسته بودن به علم و عمل و ایمان درسته !

دیدم پدر تو باشه فاضل             از فضل پدر تو را چه حاصل ؟


برچسب‌ها: دستهای پشت پرده در انتخاب شغل, کارمند نمونه, مشاور مدرسه, هرکی شایسته هست باید بره بالا, انتخاب شغل

[ پنجشنبه ۵ دی۱۳۹۲ ] [ 20:32 ] [ . ]

[ ]

دوره ی فرماندار سه تا قبلش ...  آقای علیخوانی بود !سه شنبه ملاقات مردمی رفتم

پیشش و گفتم چرا کرایه ها تو شهر ما نسبت به شهر های دیگه بالاست ؟

بهم گفت چون محمودآباد شهر توریستیه!!!

گفتم مگه توریست وسایل نقلیه عمومی سوار میشه ؟

میگه به تبع دیگر اقلام اینم بالا میره !!!

گفتم مردم عادی چه گناهی کردن که باید تاوانشو بدن ؟

خب من قدم کوچیک و زن بودم و اطراف فرماندار هم شلوغ و اون هم علاقه ی به ادامه

پاسخ نداشت و با سر کردن با مثلا !!! حل مشکل کسی دیگر قضیه ختم به نامعلوم شد !

منم دست از پا دراز تر  اومدم بیرون !

الان که ساری رفت و آمد می کنم ، می بینم از میدون امام تا میدون خزر که بیش از شش

کیلومتره اونم با ترافیک شدید همیشگی ،کرایه هست 300 تومن ! و ما تو محمودآباد از امام زاده

قاسم تا مثلا دارایی  یا ازمسجد جامع تا بازار الغدیر که کمتر از 2 کیلومتره ،

داریم 300تومن می دیم !!!حالا سواری خطی که کرایه اش سر به فلک می کشه !

چرا ؟

چون منطقه توریستیه ؟!

من که ماشین از خودم دارم و گاهگاهی ماشین عمومی سوار می شم زورم میاد بخوام همچین

کرایه هنگفتی رو بدم !

حالا بگو مردم عادی که وضع مالی خوبی ندارن چیکار باید بکنن؟

برای همین می گم مسئولین محترم باید مثل مردم عادی برن و بیان و خرید کنن تا بدونن این

مردم عادی دردشون چیه ؟!

آقای فرماندار و آقای شهردار محترم محمودآباد بهم بگید کی باید به فکر مردم عادی باشه ؟

چرا کرایه ها و نرخ اجناس تو شهر مون بالاست ؟

از توریستی بودن شهرمون جز بی بند و باری و گرونی و کثیف شدن  شهر

چه چیز دیگه ای به ما می رسه ؟!


برچسب‌ها: فر ماندار محمودآباد, شهردار محمودآباد, شهر توریستی محمودآباد, نرخ بالای کرایه, امام زاده قاسم تا مثلا دارایی

[ یکشنبه ۱ دی۱۳۹۲ ] [ 21:1 ] [ . ]

[ ]

شاید براتون سؤال شده باشه که برای پیشبرد اهداف باید

به آی کیو بیشتر تکیه کنی یا به ای کیو ؟

 علم  و تخصص بدرد می خوره یا رابطه و پارتی ؟

الان تو استخدامی ها و عزل و نصب های کشوری

از جمله انتصاب در پست قبلی کدام مؤثر تر بوده ؟


برچسب‌ها: باید به آی کیو بیشتر تکیه کنی یا به ای کیو, علم و تخصص, رابطه و پارتی, انتصابهای کشوری, آی کیو یا ای کیو

[ شنبه ۲۳ آذر۱۳۹۲ ] [ 16:9 ] [ . ]

[ ]

بالاخره مردم جواب سوالشون رو گرفتن که این نماینده ی اسبقمون قراره چه پستی بگیره ؟!

امروز بنر های رنگاوارنگ تو شهر جواب همه از جمله من رو داد !

 آقای ناطق نوری

انتصاب بجا و شایسته ی شما را به سمت

مشاورعااالی وزیر نفت تبریک می گوییم !

باشد که این انتصاب شایسته و مدبرانه دردی از مردم دوا نماید !

البته قابل به ذکر است که ایشان اخیرا در سمت نماینده ی انتخاباتی آقای روحانی بودن در مازندران !

آقای رئیس جمهور از شما هم مچکّریم !

عکس در ادامه ی مطالب


برچسب‌ها: انتصاب جدید, نماینده ی انتخاباتی, مشاور عالی وزیر نفت, آقای ناطق نوری, مبارکه
ادامه مطلب

[ جمعه ۲۲ آذر۱۳۹۲ ] [ 16:32 ] [ . ]

[ ]

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد !

نمی خواهم بدانم کوزه گر

از خاک اندامم چه خواهد ساخت !

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او هر روز پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

وخواب خفتگان خفته را بیدار سازد !

بدینسان بشکند دائم

سکوت مرگبارم را ...


برچسب‌ها: عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد, سکوت مرگبارم, گلویم سوتکی باشد, کوزه گر, نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

[ یکشنبه ۱۷ آذر۱۳۹۲ ] [ 19:32 ] [ . ]

[ ]

از مردم  نخواه ،

که اگر بدهند منّت است و اگر ندهند ذلّت !

از خداوند  بخواه ،

که اگر بدهد نعمت است و اگر ندهد حکمت !


برچسب‌ها: یه پند دوستانه, از مردم نخواه, از خداوند بخواه, نعمت, منت

[ سه شنبه ۱۲ آذر۱۳۹۲ ] [ 20:6 ] [ . ]

[ ]

یادتونه که یه ضرب المثل بود  می گفت بار کج به منزل نمی رسد !

حالا باید گفت بار راست به منزل نمی رسد نه بار کج !

تجربه بهم ثابت کرده که تو هر اداره ای رفتم تا حقیقت رو گفتم منو پیچوندند !و گفتن برای فرار

از این پیچش باید از این راه (‌کج )‌اقدام کنی !

تو مالیات،‌تو عوارض ها، تو معاملات و ...

یه روز بخشنامه اومد که همکارایی که دارن ادامه تحصیل می دن اسامی شون رو لیست کنن !

همکارام هیشکی اسم ننوشت ! منو بگو که خواستم کارام شسته رفته باشه ، اسمم رو نوشتم !

چشمتون روز بد نبینه !

یه هفته بعد بخشنامه داخلی اومد برای مدیران مدارس که بله فرهنگیان حق رفتن به دانشگاه

در ساعات کاری رو ندارن حتی اگه  جایگزین هم داشته باشن !

مدیر منو خواست و و بهم گفت جریان از این قراره و اگه بازرس اومد برای اون روز با جایگزینت

هماهنگ کن  ؛ بگو شما رفتی دکتر و اون جات اومده و برای اون روز یه استعلاجی بیار !

عجب !!!

منو بگو که خواستم راست بگم !

آخه یکی نیست بگه این بخشنامه ای که زدین  از روی عدالت و منطقه !

همکارای دبیرستان و راهنمایی که چهار روز میان مدرسه پس هدفتون همکارای ابتدایی بود که

منگنه کنید اونا رو !

هفته ای پنج روز دارن میان و سخت ترین تدریس مال ابتداییه و بجای اینکه مراعاتشون رو بکنین میاین

و چوب لای چرخشون میذارین !

من که به اجبار اومدم ابتدایی ولی اگه حقوق همکارای ابتدایی دو برابر همکارای راهنمایی و

دبیرستان هم باشه من حاضر نیستم مقطع ابتدایی کار کنم !

دو سال راهنمایی کار کردم و اومدم ابتدایی و قشنگ تفاوت ها رو حس می کنم !

با همکارای ابتدایی مثل ابتدایی رفتار میشه و اصلا قدر و منزلتشون  نمی دونن ! 


بابام میگه تو همیشه چوب زبونتو می خوری !

راست میگه بنده خدا ! چون من همیشه سعی کردم حرف راست رو بزنم حتی اگه به ضررم باشه !

و اینه که تو بین همکارام فقط منم که دارم هزینه می کنم و روزی که نیستم عوضم جایگزین میارم

و الان هم واقعا از لحاظ فکری در فشارم  !

یک معلم چقدر می تونه دغدغه ی فکری داشته باشه !

دردم اینه که همکارای دیگه با اینکه دانشجو هستن بدون جایگزین و  یواشکی دارن میرن

دانشگاه و ککشون هم نمی گزه و من که گفتم شدم تابلو برای اینکه بیان گیر بدن که ...

خب مرخصی آموزشی که نمی دین !

مرخصی روز هم که نمیشه !

جایگزین هم که میگین نه !

پس بگین چی جوری باید ارتقای تحصیلی پیدا کرد !؟

این همکارای ابتدایی باید چیکار کنن وقتی دانشگاه هم پنج شنبه و جمعه رو تعطیل اعلام کرده !

کی گفته بار کج به منزل نمی رسه ؟

دیگه نگین هااا ...! میرسه ... خوبم میرسه  !

آری از پشت کوه آمده ام...چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!

برای عشق خیانت کرد !

برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد !

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند !

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم.... می گویند: از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم  ...

و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد،

تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ !


برچسب‌ها: بار کج به منزل می رسد, همکارای ابتدایی, دغدغه ی فکری یک معلم, بخشنامه های اداری, یه ضرب المثل

[ پنجشنبه ۷ آذر۱۳۹۲ ] [ 8:25 ] [ . ]

[ ]

نمی دونم چرا اما جو مدرسه ی فعلی باهام سازگار نیست !شاید به خاطر پسرانه بودنش باشه !

منم که حوصله ی بچه مچه ها رو ندارم خصوصا پسرای شیطون اونم دوم ابتدایی !!

این مدرسه سطح علمی بچه ها پایین و اولیا بسیار متوقع اند !

شنبه که میشه گلوم میسوزه از بس بلند حرف می زنم تا صدا تو شلوغی و هم همه برسه به آخر

تا حواسشونو جمع مطلب جدید کنند !

اهرم فشار که نداریم !

تا بگیم هیس !!! یا چرا تکلیف ننوشتی یا چرا درستو آماده نکردی ... اولیا میان شاکی که به بچه م

تو جمع توهین کردی و خوردش کردی و ...  !!

عجب!!!

خب درسا توصیفیه و بچه بدون خوندن میره بالا و دیگه معلم حکم یه مبصر رو داره تو کلاس !!

درس چرا بده خودشو خسته کنه ؟

تازه برای رفع تکلیف درس بده ... گور پدر یادگیری !!!می خواد یاد بگیره می خواد نگیره ! به تو چه  !!

امتحان بنویسیم یکی از بچه ها رو که قبلا به مدیر گفته بودم که این دانش آموز حروف الفبا رو بلد

نیست و اعداد رو نمیدونه و طریقه ی نوشتن اونا رو هم نمی دونه ! بردم جلوش گفتم آقای مدیر

این برگه رو شما بهش نمره بدین .

میگه این که درسته !

اونم که مطلب رو رسونده درسته !

اونم که خب میشه گفت درسته !

من از تعجب چشام داشت از حدقه در میومد !!!

آخه اون دانش آموز یه کلمه ی درست رو ننوشته بود !!!

کلماتش نقطه که نداشت و (باران رو مثلا نوشن ب ان )

خب چی می تونستم بگم در جواب مدیر ؟

با تعجب گفتم آقای ... راست می گید ؟

میگه بله ! شما از دید دیگه به نوشته نگاه کنید !!

خب من تازه کارم درست ! اما اینکه دید دیگه یعنی چشم پوشی برای اینکه اون بره بالا هست

یا دید دیگه نمی دونم  چی !

چون مدرسه ی پسرانه بوده معلماش مرد بودن اما امسال دو تا معلم زن آوردن چون معلمای مرد از زیر کار

در می رفتن و با بچه ها کار نمی کردن !

و این شد که ما گیر این مدرسه افتادیم با بچه های شیطون بدون دانستن آداب معاشرت و درس نخون !

تعجبم از اینه که این آقا معلم سال قبلی که بچه هاشو بهم تحویل داده به چه رویی حقوقشو گرفته

و برده خونه برای زن و بچه ش ؟

البته دورادور یه آمار از معلم سال قبلی گرفته بودم ! ولی وقتی اولیا از وضعیت پارسال

برام تعریف می کنن تاسف می خورم به وضعیت فعلی آموزش و پرورشمون که با توصیفی کردن و

محدود کردن معلم در آزادی اجرای عمل تو روند آموزشی فقط دارن بیسواد بار میارن !

وای به حال مملکتی که این با سوادا قراره اونو اداره کنن!

مدیر تعریف می کرد : یکی از اولیا اومد پیش معلم کلاس سوم آقای  ... از وضعیت درسی و اخلاقی

بچه ش پرسید اونم گفت خیلی عالیه ‍‍! بسیار بچه باهوشیه ! من ازش راضی ام ! اتفاقا دیروز اومد

پای تخته خوب جواب داد ! اولیا میگه مطمئنی اون پسر من بوده معلم میگه ... نمی گی ؟ میگه آره 

معلم با آب و تاب میگه آره اتفاقا امروز تکلیفشو دیدم مشقش غلط نداشت !

اولیا در جواب میگه من امروز اومدم از مدیر براش مرخصی بگیرم اون الان دو روزه نمیاد مدرسه

شما چطور امروز مشقش رو خط زدی !!!

مدیر می گفت و همکارا خنده می کردن !

معلم برای توجیه خودش میگه برای اینکه اولیا نیان شکایت از معلم که معلم فلانه و چنانه مجبور بوده

فقط تعریف و تمجید کنه !

اونم بدون اینکه بدونه درباره کی ؟!

در عین واقعی بودن  ، طنز جالبی بود  ! نه ؟

راستی یه خبر خوش !!

رییس مجتمع مون چهارشنبه اومد برای خدا حافظی !

همه از رفتنش خوشحال شدن !

من بیشتر !( کسایی که پست های قبل رو خوندن می دونن چرا ؟!)

به قول همکارمون : شرّت کم !


برچسب‌ها: روند آموزشی فعلی در مدارس, شرّت کم, مشکلات توصیفی, همه از رفتنش خوشحال شدن, آموزش و پرورش ما

[ جمعه ۱ آذر۱۳۹۲ ] [ 17:43 ] [ . ]

[ ]

اگه کثافت رو با خودکار معطر بنویسی
هم

چیزی از معناش کم نمیشه !
درست مثل آدمهای گندی که
لباس و آرایش و موقعیت خوب دارن !

برچسب‌ها: چیزی عوض نمیشه, کثافت, آدمهای گند, لباس و آرایش و موقعیت خوب دارن, خودکار معطر

[ پنجشنبه ۳۰ آبان۱۳۹۲ ] [ 7:55 ] [ . ]

[ ]

 تحقق عدالت اجتماعی

عدالت اجتماعی لازمه یک رژیم سالم است . یعنی  اجرای قوانین بر اساس قسط  و عدل و

جلو گیری از گسترش عدالت فردی , منع فحشا و فساد و انواع کجروی ها , آزادی بر معیار

عدل و عقل واستقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد .

امام صادق (ع) می فرمایند : همه ی مردم به سه چیز احتیاج دارند

 ( امنیت – عدالت – رفاه ) و زمانی که این سه چیز فراهم باشد جامعه ی سالمی

خواهیم داشت . 

امام حسین (ع) را شیعیانش کشتند !

بی شک مردم کوفه شیعه امام علی (ع) بودند ! امّا چه شد که هجده هزار بیعت کننده و

دوازده هزار نامه با آمدن زیاد بن ابیه , مادر دست فرزندش را ؛ زن دست شوهرش را

و خواهر دست برادرش را می گرفت و او را از مسلم بن عقیل جدا می کرد ! ؟؟؟ آن

سپاه عظیم را تشکیل دادند و بر علیه امام حسین به کربلا رفتند ... و با چشمانی 

اشکبار و قلبی غمگین می گفتند :« قُلوبُهُم مَعَهُ و سُیُوفهُم عَلیه » . 

ما در قلبهامان با شماییم ، می دانیم حق با شماست , اما چه کنیم که به خاطر پول و

راحت طلبی وحب دنیا و ترس به ناچار!  بر علیه شما شمشیر می زنیم !

امویها کاری کرده بودند که شخصیت مردم کوفه و مردم شیعه  را له کردنده بودند؛ کاری کرده

بودند که کسی خود را شیعه نمی دید !

همانگونه که صدام شخصیت مردم عراق را له کرده بود !

براستی گناه امام حسین (ع) چه بود ؟ هدفی  که او و 72 تن ازصدیقین او جانش را برای

آن قربانی کرده اند چه بود ؟

و الان بعد ازقرنها آن حماسه زنده است ! محرّم خیمه های عزا بر پا می کنیم ,هیأت می گیریم ,

شام دهی می کنیم ,سینه می زنیم , گریبان چاک می زنیم و بر بی گناهی آن طفل 6 ماهه و آن

جوان رشید و دیگر عزیزان واقعه می گرییم ...

اما افسوس که از این جلو تر نمی رویم !

بر خونهای به نا حق ریخته شده می گرییم اما به هدفی که آنها حتی آن علی اصغر 6 ماهه

قربانی شدند فکر نمی کنیم و کاری نمی کنیم !؟ .

دو تا از فروعات دین ما که از اهمیت زیادی برخوردار است امر به معروف و نهی از منکر

است  که در قرآن آمده است:

«کنتُم خیرُ أُمتهٍ أُخرِجَت للناسِ تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکرو توء منونَ بالله »

( سوره آل عمران -110) .

امر به معروف و نهی از منکر از ایمان به خدا مقدم داشته شده چطور ما نماز می خوانیم ,

روزه می گیریم , حج می  رویم  اما به این قسمت که رسیدیم ترمز می کنیم ؟ !

ملتی که می خواهد زنده باشد و ارزش پیدا کند باید در جامعه ی خود امر به معروف و

نهی از منکر داشته باشد ؛ نسبت به جامعه خود آگاه و مسئول باشد ؛ هم بفهمد هم بداند هم

نسبت به منکرات جامعه خود قدرت مقابله داشته باشد . اگر این دو فریضه انجام نشود انسان

نسبت به مسائل اعتقادی  سست و بی اعتقاد می شود . امر به معروف و نهی از منکر مانند

نماز و روزه است که هر مسلمانی باید خود  را نسبت به آن مکلف بداند  .

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : امر به معروف و نهی از منکر داشته باشید ؛این دو باید

وجود داشته باشد وگرنه بدان  شما بر شما مسلط می شوند و اگر چنین شود  خوبان هرچه

بخوانند  به آنان جوابی داده نمی شود و خداوند رحمت خود را از آنان می گیرید و هر چه

دعا کنند برآورده نمی شود .

در سوره انعام آیه ی 65 آمده : « از عذاب خدا بترسید , بگو که خدا قادراست از بالا ی

سر شما بر شما عذاب بفرستد و یا از زیر پای شما عذاب بجو شاند یا شما را دسته دسته کند

  ویا زیان خودتان را به خودتان برگرداند و شما را به جان یکدیگر بیاندازد » .

ملتی که می خواهد سر افکنده نباشد و عزت و افتخار داشته باشد باید امر به معروف و

نهی از منکر داشته باشد ....  .

« و ما ظلمنا هم و لکن کا نوا انفسهم یظلمون »( سوره نحل -118) .

اگر مردمی بدبخت  و بیچاره شده اند ما به آنها ستم نکردیم خودشان به خودشان ستم کرده اند .

امر به معروف و نهی ازمنکر یعنی تو ای انسان از نظر فردی و شخصی فقط در برابر خدا

مسئول نیستی  بلکه در برابر اجتماع خود هم تعهد و مسئولیت داری ....  .

« انّ الله َ لا یُغیرُما بقومٍ حتی یُغیِرُ ما بأنفُسِهِم »

هرگز خداوند اوضاع و احوال را به سود مردم عوض نمی کند مگر اینکه خودشان بخواهند .

خداوند می فرماید:  ما ملتی را عذاب می کنیم که مطلبی را بفهمد ودرک کند ولی در عوض

طوری دیگر عمل کند .

به نظرتان ما جز این دسته آدمها هستیم یا نه ؟!

100% معنای امر به معروف را همه ی ما می دانیم ! 100% می دانیم که امام سوم ما

برای چه هدفی شهید شده است!؟

100% می دانیم که حکم امر به معروف و نهی از منکر مانند حکم نماز و

روزه است اما ...

چه شد که ما به اینجا رسیده ایم  

                      در گیر و دار زمانه به بدها رسیده ایم "

مطلوبها همه زیوز و زور گشته و    

                       ما در پی کمال به دنیا رسیده ایم "

از دین و زندگی و عشق و عاشقی         

               در خواب بوده و به رویا رسیده ایم "

خوب ها لعاب بد گرفت وبدها لعاب خوب      

                از غفلت خود به ناکجاها رسیده ایم "

از حق و حقیقت و عدالت و خوبی            

                به چاپلوسی و دروغ کلکها رسیده ایم "

نام بد داشتیم و با طنی نیکو              

                       از باطن نکو به بد ها رسیده ایم "

ما زنده به آرمان خویش بودیم        

                        ما چه بودیم و به کجاها رسیده ایم !

باید بلند شد و یا علی گفت ,  باید طرحی نو در انداخت ,فکری تازه کرد , فکری که احیا گر

حماسه حسینی باشد ,چرا که :  من اگر بنشینم ,  تو اگر بنشینی , چه کسی بر خیزد؟!

ما سازمان  تبلیغات داریم ،  اداره فرهنگ و ارشاد داریم ، اماکن وگشت شهری داریم ،

اما سازمان امر به معروف و نهی از منکر نداریم ! در سپاه یک مرکز به این نام بود که

الان جز نام و تابلو از آن چیزی باقی نمانده است ! براستی جامعه ی ما احتیاج به چنین

ستادی که بتواند هم کار اصلاحی و هم کار فرهنگی انجام دهد ندارد؟!

امر به معروف و نهی از منکر ستون خیمه ای به نام جامعه هستند که اگر این ستون نباشد

خیمه ی  جامعه فرو می ریزد .

آن نمایندگانی که زحمت می کشند و شُور می کنند و قانون تصویب می کنند علاوه بر

تصویب تعدد زوجه برای مردان بدون اجازه خانمها ! یا مجوز خانه های عفاف !

خارج رفتن زن برای تدریس بدون مردی به همراه او! و........ شاید چیزهای مهمی مثل

مشکلات اقتصادی یا فرهنگی و دینی را در جامعه خود  حل کرده اند !؟ 

چه می کنند این بندگان دلسوز جامعه که خالصانه پا به عرصه انتخابات گذاشته اند ,

خالصانه رقابت کردند , خالصانه و بدون تطمیع  و دروغ و تهدید و ریا کاری و تغلب

برنده میدان شدند !  و الان خالصانه دارند به این ملت خدمت می کنند !

و به جای سر به ته فکر می کنند!

کجاست شمشیر عدالت علی (ع)!؟؟ .

اگر یک نماینده خانه اش مثل قشر متوسط جامعه بود ! اگر مثل مردم عادی مایحتاج خود

را خرید می کردند ! مثل آنها سوار ماشین عمومی می شدند ! مثل آنها کشاورزی , دامداری ,

باغداری می کردند, چند روز به جای کارگران شرکتها یی مثل شرکت نفت و پوشینه و

کارخانجات شهرک صنعتی کار می کردند و ..........خلاصه اینکه اگر مثل مردم

عادی زندگی می کردند نه مثل کاخ نشین ها . آقا زاده ها که مردم را بردگان و نوکران

خود میدانند... ! شاید  که تصمیماتی که در مجلس می گرفتند یا قانونی که وضع می کردند

کمی به نیازهای  اکثریت مردم  نزدیکتر بود تا به اقلیت مردم !

دلم گرفته از زمونه      

دنیا چقدر نا مهربونه

آدماش همه خالی بندند    

دروغ و راست ر به هم می بندند

برای یک نگاه مهر آمیز          

دروغ میگن و هی می خندند

برای اینکه جیبش پر باشه        

چاپلوس میشن و خالی می بندند

براشون حقیقت مو ضوع مهم نیست   

فقط می خوان چمدونشونو ببندند

بعضی ها نردبون میشن براشون     

اونا بالا میرن بهش می خندند

براشون شخصیتهاشون مهم نیست      

همیشه بفکر زد و بندند

خدا رو تو کاراشون اصلاً ندیدند       

توشه ی خودشونو خالی می بندند

دل من خرده شده از دست اونا         

اونایی که بی خدا و بی قید بندند

دلم از دنیا و آدماش بریده         

آدمایی که اسیر زد و بندند ...


برچسب‌ها: حماسه حسینی, نوشته های شهید مرتضی مطهری, محرم, نمایندگان دلسوز مجلس, امر به معروف و نهی از منکر

[ سه شنبه ۱۴ آبان۱۳۹۲ ] [ 10:10 ] [ . ]

[ ]

سالهاست که این موضوع انشای ما بوده !( علم بهتر است یا ثروت ؟ )

حال با خود می اندیشم که  چه ساده انگارانه جواب دادیم به اینکه آیا علم بهتر است یا ثروت ؟!

آری چه ساده بودیم که نوشتیم علم بهتر از ثروت است و برای آن انواع دلیل ها رو آوردیم که

بگیم بله ...  علم بالاتر از ثروت هست !

حالا که می بینم افراد نمره الف دانشگاه دولتی دارن تو خونه خاک می خورن و شوفر ماشین اند

و تو لای روزنامه ها دنبال خبر ...  و در عوض دیپلمه ها و مدرک گرفته ها از این دانشگاه های

در پیتی هنوز جوهر مدرکشون خشک نشده شدن رئیس و مسئول ادارات جور واجور !!!

با خودم می گم هیهات هیهات که چه خام بودیم که گفتیم علم بهتر از ثروته !!

ای امیر کبیر بزرگ ... خدا بیامرزدت که چه زجر ها کشیدی برای کسب علم !

ای دیگر مشاهیر کشورمون ... چه دود چراغی خوردین و چه رنجها بردین برای کشف حقایق !

حالا کجایین ببین حقایق تو ویترینن و اونچه دیده میشه عوضی هایی هست که الان با ارزش شدن !

کی میگه علم بهتره ؟!

من می گم ثروت بهتره چون با ثروت تو علم ( مدرک!!! ) هم بدست میاری !

دروغ می گم بیاین ببین کیا دارن تو دانشگاه ها  ادامه تحصیل می دن ؟!

تو دانشگاه ها اکثرا اونایی اند که پول دارن !

چه مدرکهایی هم می گیرن ... کارشناسی ... ! ارشد... !! دکتری ... !!!

دیگه به علمش نگاه نمی کنن که !؟

دهن پر می کنن که آقا ارشده !!! دکتراست !!!

ای علم ... !

ای عالم  ... !

برو کنار بذار باد بیاد !

تو برام نون و آب نمی شی !

آخرش چی شد ؟!  منو چپوندی کنج خونه !

علمی که خریدار نداره !؟

علمی که کاربرد نداره !؟

فرا گرفتنش چه فایده ای داره ؟!

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان

طوق زرین همه در گردن خر می بینم !


برچسب‌ها: علم بهتر است یا ثروت, موضوع انشای ما, علمی که خریدار نداره, علمی که کاربرد نداره, ای علم

[ شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ ] [ 21:47 ] [ . ]

[ ]

3

این عکس پسر بچه ای 5 ساله هست در حال درخواست از آقا برای گرفتن چفیه ایشون  !

حرفی برای گفتن ندارم ، ولی ...

فقط آرزو داشتم که من جای اون پسر بچه ی کوچولو بودم !

یعنی میشه منم آقا رو از نزدیک ببینم ؟!

خوش به حال اون پسر کوچولو !

البته منم از آقا یادگاری با ارزشی گرفتم !

زمستان سال 81 بود فکر می کنم !

ما رفتیم چالوس برای دیدار با رهبرمون !

از هر شهری گروهی از برادران و خواهران اومده بودن !

اون روز باران شدید و عجیبی می بارید ! همه غصه می خوردن که نکنه برنامه ی دیدار آقا بهم بخوره !

سه روز بودیم برای تمرین کردن تا آماده بشیم برای سان دیدن آقا ...

منم تو اون جمعیت یه نامه دادم برای ایشون و گفتم یه یادگاری بهم بدن و منو نصیحتی بکنن !

بهار 82 یه پاکتی از طرف دفترشون  بدستم رسید که یک جلد کلام الله مجید بود به اضافه ی یه برگه

که سفارش امام بود به من :

 اخلاص داشته باشید و در کارهایتان خدا را فراموش نکنید .


برچسب‌ها: نامه برای رهبرم, هدیه و سفارش امام به من, دیدار با رهبری, امام خوبم, نصیحت امام به من

[ پنجشنبه ۲۵ مهر۱۳۹۲ ] [ 23:33 ] [ . ]

[ ]

نشانه های نفاق چیست؟

امام صادق عليه ‏السلام :چهار چيز از نشانه‏ هاى نفاق است : سختدلى ، خشكيدگى چشم ،
مداومت بر گناه و حرص به دنيا .
امام صادق عليه‏السلام : دشـنـامـگويى و بـد زبانى و دريـدگـى از (نشانه‏ هاى) نفاق است .
امام على عليه‏ السلام : در قرآن ،درمان بزرگترين دردهاست :درد كفر و نفاق و تباهى و گمراهى.

امام على عليه ‏السلام : خيانت سرآمد نفاق است .
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم : نفاق، ابتدا به صورت نقطه‏ اى سياه ظـاهـر مى‏ شود
و هرچه نفاق بيشتر شود ، آن نقطه بزرگتر مى‏ گردد و چون نفاق به مرحله كمال رسد ،
 دل به كلّى سياه مى‏ شود .
امام على عليه ‏السلام : نفاقِ انسان ، ناشى از ذلّتى است كه در خود حسّ مى ‏كند .


برچسب‌ها: نفاق در احادیث, نفاق در فلب, نشانه های نفاق, دشنامگویی, علت نفاق

[ چهارشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۲ ] [ 14:53 ] [ . ]

[ ]

چند روزی هست که در گیر آوردن یه نیروی جایگزین جای خودم هستم تا روزی که برای دانشگاه

رفتن مدرسه نیستم بتونه بیاد کلاسم رو اداره کنه !

اول آقای شکری از نیروهای بازنشسته که تو همون مدرسه که من الان خدمت می کنم چند سالی

خدمت کرده بود و تقریبا حق آب و گل داشت نسبت به اونجا رو معرفی کردم و اون بنده خدا دو

جلسه اومد جای من اما رئیس مجتمع ما در حضور همکاران عذرشون رو خواست !!!

و اومدن اون  با دلایلی ... کنسل شد !

موندم به کی بگم !؟ یادم اومد آقای ناسوتی معلم کلاس اول خودم هم بازنشسته شده و اون هم

تو این مدرسه کار کرده و اینکه از هم محلی های خودشونه !

شماره شو پیدا کردم و براش زنگ زدم و خودم رو معرفی کردم و اون منو شناخت اما گفت من دیگه

حوصله هیچی رو ندارم و  مشغول خونه سازی هستم گفتم من نیرو ندارم فعلا فردا رو برید مدرسه

تا من بتونم یه نیرو فراهم کنم !

گفت برای چند بار مشکلی نیست میام اما نمی تونم همیشه بیام . ازشون تشکر کردم و قرار

گذاشتیم که فردا بره جای من !

منم تو این مدت یه نیرو فراهم کردم و برای اینکه حق الزحمه یه روزه ی اونا رو بدم دیروز با همسرم

بعد کلاس رفتم کتابخونه دو تا کتاب خریدم + دو پاکت !

کتابها رو با حق الزحمه ی اونا رو تو پاکت زدم و کادو کردم و با هم رفتیم پرسان پرسان خونه شونو

پیدا کردیم و کادو را به اونها دادم و از همکاری که با من داشتند صمیمانه  تشکر کردم !

اونا پاکت قبول نمی کردند  اما چون کتاب بود به اصرار من قبول کردند !

امروز رفتم کلاس دیدم مدیرم یه پاکت بهم داد که روش نوشته بود ( خانم رضاپور ملاحظه گردد )

پاکت رو باز کردم !

آقای ناسوتی معلم کلاس اولم ...

همونی که قبلا در باره ش تو همین وب با عنوان ( معلم روزت مبارک ) نوشته بودم ...

تو پاکت ؛ پاکت خودم بود با یه کاغذ که روش این رو نوشته بود :

گر برای دخترت کاری کنی                          اندکی رفع گرفتاری کنی

این روا باشد کنی دستت دراز ؟                   پس چه شد آن مهر و تسبیح و نماز ؟

دخترم باشد به نزدم بس عزیز                     نک به جای دخترم  باشی تو نیز 

آن کتابت را پذیرایم زجان                              وز قبول وَجه باشم ناتوان

می دهم عودت به صد شرمندگی                این بدان باشد نشاط و زندگی

همدلی از همزبانی بهتر است                      همدل خالص کریم و مهتر است

مهر 92          ایرج ناسوتی

اشک بر چشمانم حلقه زد !

او باز هم به من درس آموخت !

ممنونم معلمم

ممنونم برای همه چیز

انشالله که عمری پاینده داشته باشید و سالم و سلامت باشید .


برچسب‌ها: معلم جایگزین, ایرج ناسوتی, حق الزحمه, معلم من شاعر است, ممنونم معلمم

[ چهارشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۲ ] [ 14:10 ] [ . ]

[ ]

امروز یه سر رفتم مدرسه پارسال برای امضا ی نمره ارزشیابی !

مدیر با اعتراض من سه نمره به ارزشیابی ام اضافه کرد !

زنگ خونه خورده بود و بچه ها از کلاس بیرون اومدن !

بچه های من ....

آره بچه های من تا منو دیدین همه اومدن بطرف من و باهام دست دادن چه پسر و چه دختر

نرگس دو ماه بود که شاگردم بود مهاجر بود که نیمه ی دوم سال اومد مدرسه ی ما

اما بسیار عاطفی و مهربون !

منو بغل کرد و همچنان بهم چسبیده بود ! بوسیدمش و گفتم به به چه خانمی شدی برای خودت ؟!

مبین گفت معلم ما می شی؟

محمد ساکت کلاس ! گل از گلش شکفت و لبخند زنان اومد تا بهم خوش آمد بگه !

گفتم محمد بزرگ شدی هاااااا

امیر زلزله هم بود ! گفتم به به امیر خان ! خوبی ؟چه بزرگ شدی ؟ !

حالا بزرگ شدی شلوغ تر هم شدی یا نه ؟ خندید و گفت چرا نیومدی معلم ما بشی ؟

گفتم بیام ؟

دوست داری بیام ؟

همه گفتن آره بیاین معلم ما بشین ! گفتم سال بعد رفتین پنجم میام معلمتون می شم

امسال رفتم روستای آزادمون !

نازنین رو بوسیدم اونم منو بوسید !

با بچه ها خدا حافظی کردم هم اونا خوشحال بودن از دیدنم و هم من !

جدای از زد و بند های داخلی در سیستم آموزشی ؛ چقدر زیباست این لحظه ها....

خستگی یه معلم در میره وقتی بچه هاشو می بینه که یه کلاس بالاتر رفتن و بزرگ شدن  !


برچسب‌ها: بچه های من, معلم ما می شی, چقدر زیباست این لحظه ها, یه کلاس بالا تر, نمره ارزشیابی

[ دوشنبه ۱۵ مهر۱۳۹۲ ] [ 23:30 ] [ . ]

[ ]

[ پنجشنبه ۱۱ مهر۱۳۹۲ ] [ 10:43 ] [ . ]

[ ]

روزها همچنان در گذرند و من همچنان در جستجوی عدالت !

روزی که رفتم برای آموزش وبلاگ نویسی گفتن بطور مثال برای وبت یه اسم انتخاب کن و

من همون موقع نوشتم عدالت !

عدالت !

چه کلمه ای ؟!

دیگه دلم نیومد اسم وبم رو عوض کنم و شدم عدالت 1390

امروز از اون روزهایی بود که باز درگیر عدالت بودم !

این روزها نگین وجدان ...  نگین کار ...بگین کاغذ بازی ! بگین باند بازی ! بگین زد و بند !

امروز رفتم نمره ی ارزشیابیم رو گرفتم در کمال ناباوری شدم 85   !!!

گفتم دلیل شما چی بود ؟

گفت تشویقی از اداره کل و وزارت خونه و رئیس آموزش و پرورش و مدیر و ... نداشتی !!

گفتم همکارای دیگه چند شدن ؟

گفت آقای ... 90

خانم ...   95

خانم ... 88

گفتم این طور که معلومه کم کار ترین معلم مدرسه تون من بودم !

حالا این لحظه مدیر جدید هم حضور داشت !

گفتم : کی تاخیر داشتم ؟

کی از کلاسم زدم ؟

کی وسط زنگ برای کار شخصی رفتم ؟

( و این در صورتی بود که همکارای دیگه که امتیازشون از من بیشتر شد مکرراً این کار را می کردن و

حتی مدیر !)

منی که که دو هفته تمام  داشتم یه آزمایشگاه رو تبدیل به کلاس می کردم !

سه روز عصر ها تا غروب با همسرم تو مدرسه بودیم بدون اینکه بیای یه خسته نباشید بگی داشتیم

کمد و چوب لباسی کلاسها رو نصب می کردیم و نیمکتهای پرچ شکسته رو درست می کردیم !

زنگ ورزش و تفریح کارهای کامپیوتری تون رو انجام می دادم !

برای اولین بار تو این مدرسه روان شناس دعوت کردم و کلاس آموزشی برای اولیا گذاشتم !

و کارهای عملی و فوق برنامه  بچه ها  رو همه رو عکس گرفتم و تدوین شده پایان مدرسه به بچه ها دادم !

...

کدوم همکار یکی از این کار ها رو کرده ؟ !!

گفت اونا تقدیر نامه  از اداره کل و وزارت خونه و ... دارن تو نداری !!!

گفتم کی به اونها داده ؟!

رو چه ملاکی به اونها داده ؟!

من باید برم پیش رئیس آموزش و پرورش بگم بهم تقدیر نامه بده  یا کار شما بود ؟!

چرا اونا تقدیر نامه گرفتن و من نگرفتم ؟!

همه چی باند بازیه !

فکر نمی کردم تو محیط آموزشی و فرهنگی هم زد و بند باشه !

من اگه بابام تو آموزش و پرورش بود عمرا با من این رفتار رو داشتید !

روز معلم یه پشته تقدیر نامه از وزارتخونه آقایون مدعو  با خودشون آوردن ... اونا به کی داده شدن و

روی چه ملاکی داده شدن !

همکارم برج 5 برای چی تقدیر نامه گرفت !

ملاک چی بود ؟

شما که مدیرم بودی برای چی برای اون آقا درخواست تشویقی کردی و برای من که صادقانه

کار کردم در خواست ندادی ؟

چون اون چند سال باهات همکار بوده و من جدید الاستخدام بودم ؟!

همکارای سابقم یکی دو تاشون اونجا بودن !

گفتم آقای ... وجدانی انصافه نمره من از همکارای دیگه پایین تر باشه شما بودید و دیدید !

من تو کارم کوتاهی کرده بودم !؟

مدیر جدید که زجه های من رو دید گفت متاسفانه اونی که کار می کنه و دنبال تشویقی و

تقدیر نامه و ... نیست این مواقع بیشترین ضربه رو می خوره !

گفتم پس من این به بعد کار نکنم برم دنبال زد و بند و پاچه خوری که چی !!؟؟؟

می خوام تشویقی بگیرم تا امتیازم بره بالا !!!

پس ملاک امتیاز به کار نیست به زد و بنده !

من دردم اینه که اون همکاری که کار نکرده از نا کجا آباد رفته تشویقی آورده امتیازش رفته بالا و

من امتیازم از اون کمتره !

هر کی ندونه می گه این خانم کار نکرده و اونا چقدر کوشا و زحمت کش بودن با این امتیازشون !

تازه درد که تنها این نیست !

دانشگاه قبول شدم!

چون 5 شنبه و جمعه رو دانشگاه تعطیل کردن ما مجبوریم وسط هفته بریم دانشگاه البته

اونی که راهنمایی و دبیرستانه مشکلی نداره !

اما امثال ما که ابتدایی تدریس داریم با وجود آوردن یه نیروی جایگزین باز برامون مانع می تراشن

که نریم دانشگاه !

پس اصلا این معلم  بیچاره چطور باید ارتقاء علمی پیدا کنه ؟

نه مرخصی آموزشی نه جایگزین نه راهکار دیگه ... بگید این معلم باید چیکار کنه ؟!

انگیزه چطور باید براش ایجاد بشه  با این همه کار شکنی ها و عدم همکاری ها؟!

تازه یادشون رفته که از کلاس جیم می شدن هم حق آموزشی می گرفتن هم حقوقشون برقرار بود

هم درس می خوندن به ما که رسیده  مرخصی که نمی دن هیچ تازه با حقوق خود ت هم میری یه

معلم رو جات میاری با باهات مخالفت می کنن !

تازه همین الان هم هستن مدارسی که بدون جایگزین هم معلم داره میره دانشگاه تا درس بخونه !

به ما که رسید هزار ماده و تبصره میارن که نتونی بری !

حالا  یا از حسادته ! یا قدرت طلبی اونا میگه بکوب تو سر ضعیف و بی کس و کار !

وقتی مدیر باهات راه میاد مدیر مجتمع میشه یه غوز بالا غوز ! چرا ؟

چون می خواد تو رو با یه همکار قدیمی جابجا کنه  و تو قبول نمی کنی و اون باهات لج میشه

و می خواد برات تلافی کنه !

زد و بند !

باند بازی !

...

آقا !

خانم !

کار نکن !

وجدان چیه ؟! کار چیه ؟!

فقط کافیه بری دنبال رابطه !

بقیه حله !

عدالت یعنی همین !

وقتی رابطه ی خوبی برقرار کنی با بالا دستی ها عدالت هم برات اجرا میشه !


برچسب‌ها: عدالت در محیط آموزشی, ارزشیابی در آموزش و پرورش, ارتقاء آموزشی معلمان ابتدایی, رابطه جای ضابطه

[ دوشنبه ۸ مهر۱۳۹۲ ] [ 19:47 ] [ . ]

[ ]

 نمی دانم آنهایی که الان در میان ما نیستند و خالصانه و با عشق به کشور و ناموسشان به

فیض شهادت رسیده اند الان که ناظر ما هستند در دلشان چه فکر می کنند آیا از ما راضی هستند ؟

آیا الان از کاری که برای ما کردند راضی هستند یا ؟؟؟،

مخصوصا ً وقتی از بالا می بینند که بستگان نزدیکشان که با سهمیه 

و...دارند از موقعیت شهیدشان استفاده می کنند شهیدی که تا بود شاید حتی با هم اختلاف فکری و

عقیدتی داشتند اما حالا به پشتی آنها کشتی می گیرند و جولان می دهند حتی وقتی که پای  قانون

 وشرع خدا هم به میان می آید آنها استثنا می شوند "اینجاست که

به یاد عدل علی (ع) می افتم که برای او طلحه و زبیر با غلام او فرقی برایش نداشت برادرش عقیل با دیگر مردم عرب یکی بود"
اما ...

چه می شود که جای خلوص و بی ریایی آن روزها الان چیزی جزسوء استفاده و دور زدن قانون و

کلاه گذاشتن رو سر دیگران چیز

دیگری ملاک برتری آدمها نیست " .  کجاست عشق به میهن ,عشق

 به امام , عشق به ولایت و رهبری ,عشق به ایثار, حتی عشق به ناموس ... . کجا هستند رجایی و

با هنر و بهشتی ... ؟ کجایند باکری و خرازی و چمران حاج همت ... ؟آخ اگر الان شماها بودید

کشور ما چقدر زیبا و آباد بود " اگر الان بودید, دل رهبرعزیزمان شاید دیگر چنین

بار غصه ها را تحمل نمی کرد " . خودی ها همه بیگانه شدند همه به فکر جیب مبارکشانند !

کسی به فکر قشر زیر متوسط کشورمان نیست  !

کسی از جانباز های مخلص یادی نمی کند !

کسی نمی پرسد آنهایی که رفتند و خالصانه جنگیدند و از زن زندگی خود زدند تا به فرمان امام

لبیک بگویند و الان چیزی از سهم و سهمیه نمی خواهند و می گویند کارمان در راه خدا و برای

خدا بود و ان شاالله حقمان را از او می گیریم ؛ نمی گویند الان آنها کجا هستند و چه می کنند ؟

اصلا ً هستند یا نیستند ! ؟

در زمانی که آنها برای مملکت خود از جانشان مایه می گذاشتند ، ادمهایی بودند که به قول

مادر بزرگ مرحومم برنج تو ماشین جاسازی می کردند و به تهران می بردند و قاچاقی می فروختند

یا مشغول تراشیدن جنگل و اضافه کردن زمینشان بودن یا دنبال معافی و  بهانه های مختلف برای

نرفتن به جبهه بودند !

ولی اما ...  حالا چه ! همانها الان به ریش اینها که از زن و زندگی شان زدند و خودشان را

ناقص کردند می خندند و می گویند ما جانمان را به  در بردیم الان هم اینقدر پول قدرت و نفوذ

داریم که قانون و ادارات را به نفع خودمان بخریم اما تو چی !؟ نه سلامتی ! نه زن و زندگی خوب !

 دلت خوشه که معامله با خدا کردی !

هرکی پول داره حق با اونه !

هرکی زبون داره حق با اونه !

هرکی روابط عمومی بالا ( پارتی) داره حق با اونه !

قانون فقط برای ضعفا قابل اجراست و آقازاده ها می تونن به نفع خودشان قانون را با ماده و

تبصره های لازمه  تغییر بدن یا حذف کنند !

آره ... بیچاره تو که برای اجرای احکام خدا رفتی و جنگیدی  !

بیچاره تو که برای احقاق حق ضعفا رفتی !

تو چه فکر می کردی که زمانه روزی چنین تصاویری را برایت به

 نمایش خواهد گذاشت !

تو چه فکر می کردی که روزی به دلیل سوء استفاده بعضی ها

از موقعیت ایثار گری و شاهد با نگاه حقارت بهت نگاه کنند و تو که

روزی به راهی که رفتی افتخار می کردی الان از گقتن آن می ترسی !

می ترسی که دیگران با دید مفت خور یا سوء استفاده گر  بهت نگاه

کنند در صورتی که تو هنوز همان بسیجی مخلصی که امام گفته بود !


برچسب‌ها: بسیجی مخلص, پارتی, جانباز های مخلص, دفاع مقدس, سوء استفاده

[ سه شنبه ۲ مهر۱۳۹۲ ] [ 6:5 ] [ . ]

[ ]

لَبَّیک

لَبَّیک اللّهمَ لَبَّیک

إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَهَ لَکَ وَ المُلک

لَا شَریکَ لَکَ لَبَّیک ...

کاروان عشق دارن می رن و ما جا موندیم !

وقتی تو تلویزیون حجاج خانه ی خدا رو میبینم از اینکه نتونستم امسال برم حسرت میخورم !

یه شبکه هست که پخش مستقیم خانه ی خدا رو داره

هر وقت دلم می گیره می زنم اون کانال و یه دل سیر خونه ی خدا رو تماشا می کنم !

خدایا ... یعنی میشه منم پام به اونجا برسه ؟!

خوش به حال اونایی که امسال رفتن !

خدایا خودت عنایتی کن ما هم بریم !

خوش به حال اونایی که نرفته حاجی اند !


برچسب‌ها: کاروان عشق, خوش به حال اونایی که نرفته حاجی اند, خونه ی خدا, کعبه, لبیک لبیک الهم لبیک ان الحمد و النعمه لک و الملک

[ چهارشنبه ۲۷ شهریور۱۳۹۲ ] [ 20:53 ] [ . ]

[ ]

امام رضا (ع) :

عقل‌ شخص‌ مسلمان‌ تمام‌ نيست‌ ، مگر اين‌ كه‌ ده‌ خصلت‌ را دارا باشد :

از اواميد خير باشد ، از بدى‌ او در امان‌ باشند ، خير اندك‌ ديگرى‌ را بسيار شمارد ،

خير بسيار خود را اندك‌ شمارد ، هرچه‌ حاجت‌ از او خواهند دلتنگ‌ نشود ،

در عمر خود از دانش‌طلبى‌ خسته‌ نشود ، فقر در راه‌ خدايش‌ از توانگرى‌ محبوبتر باشد ،

خوارى‌ در راه‌ خدايش‌ از عزت‌ با دشمنش‌ محبوبتر باشد ،

گمنامى‌ را از پرنامى‌ خواهانتر باشد . سپس‌ فرمود : دهمى‌ چيست‌ و چيست‌ دهمى‌ !؟

به‌ او گفته‌ شد : چيست‌ ؟ فرمود :

احدى‌ را ننگرد جز اين‌ كه‌ بگويد او از من‌ بهتر و پرهيزگارتر است‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

میلاد نور مبارک



برچسب‌ها: میلاد امام رضا, ع, دانش‌طلبى‌, گمنامى‌, از من‌ بهتر و پرهيزگارتر

[ دوشنبه ۲۵ شهریور۱۳۹۲ ] [ 17:36 ] [ . ]

[ ]

وقتی این فیلم  تو تلویزیون پخش می شد در واقع من تغییر رفتاری و اخلاقی یک فرد رو دنبال

می کردم !که چه عواملی  باعث تغییرات در فرد میشه !

حدودا دو هفته ی پیش بود ... ساعت 5 صبح صدای مهیببی به گوش رسید ... پاف

و بعد صدای جیغ و فریاد ...

سراسیمه به خیابون رفتیم تا ببینیم چه خبر شده !دختر همسایمون که هنوز یه سال از

عروسیش نگذشته بود از پنجره ی اتاق خوابش  از طبقه سوم خودشو انداخت پایین در

حالیکه از نظر حجاب وضعیت ناجوری داشت و عکس عروسیش تو بغلش بود !

همسایه طبقه پایین می گفت اون شب طبق معمول صدای داد فریادشون می اومد !

وقتی صدا رو شنیدم و اومدم لب پنجره مات و مبهوت نگاه می کردم ... اون در حالیکه

افتاده بود و مغزش متلاشی شده بود دو باره بلند شد و چند قدم جلوتر افتاد در حالیکه

از گوش و دهنش خون بیرون می اومدن خر خر کنان داشت چیزی می گفت ...

یکی دیگه از همسایه ها بهش نزدیک شد اما نتونست چیزی بفهمه از خر خر هاش !

صحنه ی بسیار وحشتناکی بود ...

اونم تو شهرک فرهنگیان اتفاق بیفته !

دختره مثل پسر ها موشو کوتاه کرد از این مدلها که دو طرف رو تیغ می کنن و

وسط سر مو داره !!!( من بهش میگم مدل تاج خروس !)

خب وقتی ما تو این کوچه اومدیم اون 4-5 سال بیشتر نداشت !

اما این اواخر من اونو به دلیل آرایش های رنگاوارنگ  خوب نمی شناختم  !

تا اینکه همسایه ها می گفتن بابا اون همونیه که مانتوش باز بود و سگ بغلش بود و

تو کوچمون قدم می زد !

این همون آرایشگره هست که ... مغازه داره !

این همون ...

با اینکه چند تا خونه از ما فاصله داشت اما من اونو چند سالی ندیده بودم !وقتی این

حرف و حدیث ها رو می شنیدم با خودم گفتم چی باعث میشه که یه نفر دست به چنین

کاری بزنه !

شهر شما رو نمی دونم اما تو شهر ما راننده های آژانس یه پا برای خودشون اطلاعاتی اند !

می دونن کدوم خونه چه خبره و کی مواد می فروشه و کی معتاده و ...

خلاصه راننده های آژانس می گفتن که اون مصرف شیشه داشته !

اون شب همراه شوهرش یکی دو تا از دوستاش هم بودن که بعد ماجرا پا به فرار گذاشتن !

دو - سه سال پیش شنیده بودم که خواهر دوست صمیمی من تو زندانه !

جریان رو از دوستم پرسیدم گفت همین دختره  که خودکشی کرده و اون و ...

تو باند ماشین دزدی بودن !

و گله داشت که فلانی اونو از راه به در کرده !

دنیای عجیب و غریبیه !

خدا رحم کنه به بچه های ما که با این شدت ارتباطات و اطلاعات و بی پردگی ها ...

چی می خواد بشه سر نوشتشون !

بچه ها همه پاک و معصوم دنیا میان اما عوامل مختلفی دست به دست هم میده تا یه فرد

سر از زندان در بیاره یا دست به خودکشی بزنه !

من می گم بچه ... اما خودمون هم در معرض لغزیدن هستیم !

اما اونچه که واضحه اینه که کسی که نون حلال ببره خونه کمتر نگرونی داره !

بچه ای که نون حلال خورده باشه خودش با منطق خودش از رفیق بد هم فاصله می گیره ...!


برچسب‌ها: به کجا چنین شتابان, نون حلال, خودکشی, رفیق بد, مصرف شیشه

[ یکشنبه ۲۴ شهریور۱۳۹۲ ] [ 9:35 ] [ . ]

[ ]

تا حالا شده به فکر لباس آخرتتون باشین ؟

راستش هر وقت مرگ اطرافیانم رو میبینم تازه یادم میاد که من مرگ رو فراموش کردم !

گاهی هم دیدم یکی با اون همه دبدبه و کبکبه ای که داره وقتی مرده یه لباس آخرت نداشته

تا براش بپوشن !

گاهی هم دیدم که اونی که باهاش قهر بوده یا اختلافاتی با هم داشتن کفنی خودشو آورده برای

اون مرده ای که تا زنده بود با هم خوب نبودن !

گاهی هم دیدم مرده رو زمین مونده تا برن براش لباس آخرتشو تهیه کنن و بیارن !

حالا از پول کی خدا می دونه ! از دل راضی بوده یا نه خدا می دونه !

گاهی هم دیدم که خورده به روز تعطیل یا نیمه شب که نه کسی خونه ش لباس آخرت داشته

و نه مغازه ای باز بوده که برن تهیه کنن !

راستی کفن کردن رو تا حالا دیدین ؟!

تا حالا شده خودتون کفن بپوشین و خودتونو تو لباس آخرت ببینین ؟!

 سفییییییییییییید !  

مادر بزرگم که مرد و لباس آخرتشو آوردن تا براش بپوشن با خودم گفتم چقدر قشنگه این لباس !

چند وقت پیش همسایه ی بابام اینا و همبازی دوران بچگیم تو تصادفی تو شهر غریب مرد !

شوک عجیبی برام بود !

باور کردنش برام سخت بود !

ما مثلا تحصیل کرده ایم ! اما مرگ رو باور نداریم !

یعنی باور داریم هااااااا

اما در مورد خودمون نه !

من اما تصمیم گرفتم ایندفعه حتما برای خودم این لباس رو بخرم !

چند روز پیش که قسمتمون شد بریم حرم امام رضا (ع) از همونجا لباس آخرتم رو خریدم !

دخترم تا دید گفت این چیه می خری ؟

گفتم لباس اون دنیا !

گفت نخر مامان و هق هق گریه می کرد ! از گریه ی اون خنده م گرفت !

هم خنده م گرفت و هم گریه !

اون فکر می کرد همین الان می میرم و باید کفنم کنن و من به اینکه انگار واقعا مردم و

اون داره برام گریه می کنه !

خدا کنه برای سفر آخرت همه جوره آماده باشیم !

خدا کنه که پاک شیم و داخل خاک شیم !


برچسب‌ها: لباس آخرت, یاد مرگ, مرگ عزیزان, کفن, سفر آخرت

[ جمعه ۱۵ شهریور۱۳۹۲ ] [ 14:52 ] [ . ]

[ ]

هر روز بنر هاي رنگاوارنگ در اندازه ها و سايزهاي مختلف در طرح ها و رنگهاي

متفاوت در جاهاي گوناگون شهر مي بيني كه در اون از تلاشها و زحمات بي دريغ –

بي وقفه  - مجدّانه  - شبانه روزي  و ... استاندار ، نماينده ، فرماندار، شهردار ،

امام جمعه ، بخشدار ، نيروي انتظامي يا رئيس فلان ارگان اداري تقدير و تشكر

ميشه .

به قول بعضي ها خودشون براي خودشون چاپ مي كنن  تا ... !

با اينكه سالها پيش امام عزيزمان پي به اين كاغذ بازي هاي الكي برده بود كه جز

هدر دادن پول و اتلاف وقت و پيش نرفتن كار مردم و بالا رفتن  نارضايتي مردم سود

ديگري نداشت و دستور داده بودند كه از كاغذ بازي ها بكاهيد و به فكر خدمت به

مردم باشيد و با اين كاغذ بازي هاي اداري مردم را معطل نكنيد . اما كي به حرف

رهبر گوش مي ده !

 من اگه به حرف رهبر گوش بدم پس مردم منو چي جوري بشناسن كه من چه

شخص شخيصي ام ؟!

چه كارهاي مهمي براي مردم كردم و مشكلات عديده اي از اونا رو حل كردم !

مشكلاتي مثل : گرانفروشي ، كم فروشي ، قاچاق كالا ، دزدي ، قيمت كود و

سم كشاورزها ، كم شدن نرخ كرايه ها و مزدكارگرها ی کارخونه هاو ... 

و شما مي بينيد كه ما اصلاً اين مشكلات را در شهر هايمان نداريم پس

اونا حق دارن براي خودشون بنر چاپ كنن كه پز كاراشونو بدن !

يه پيشنهاد براي مسئولين دارم هر كي مؤافقه  بياد و نظرم  رو تأييد كنه ..............

قصد ما ساختن است .....

پس بيايييد با هم يك صدا شويم ....

و جامعه يمان را آنطور كه دين و شريعتمان گفته اند و ما هم مي خواهيم بسازيم .

 به فرموده ي آن امام حق و حقيقت امام علي (ع) كه فرمود :

« إنَّ اللهَ لا يُغيّرُ ما بِقوم ٍ حتي يغيّروا ما بأنفُسِهم . »

هرگز خداوند اوضاع و احوال را به سود مردم عوض نمي كند مگر اينكه

خودشان بخواهند .           

 بله ! سرنوشت ملتی تغییر نمی کند مگر اینکه مردم خودشان بخواهند که

وضعیتشان تغییر کند . 

مردم ...! ما مي خواهيم که وضعیتمان تغییر کند پس بايد يك يا علي بگوييم

و همت كنيم براي تغيير .

مگر نمي گوييم انقلاب ما اسلامي است و ما پيرو امامان و پيامبران خود هستيم ؟!

ما زندگي بي پيرايه ي پيامبر (ص)  و امام علي (ع) و ديگر امامان معصوم را از

كودكي در لالايي هاي مادرمانمان و كتابهاي ابتدايي مان تا فيلم ها ي

سينمايي ... شنيديم و ديديم كه حاكمان و متوليان حاكم بر جامعه اسلامي

حتي پايين تر از وضع زندگي مردمان خود زندگي مي كردند تا با آنها همدردي

كنند .اگر در گوشه اي از ممالك اسلامي خبري از فرماندار جايي به گوش

 امام (ع) مي رسيد مبني بر اينكه او در فلان ضيافت و مهماني ثروتمندان

شركت كرده است فوراً مورد بازخواست و توبيخ قرار مي گرفت . اما در

كشور اسلامي ما چي ! ميلياردي از مردم مي دزدن آخرش چي ميشه !؟

من كه يادم نيست اما پدرم مي گفت دوره ي آقاي خلخالي  بايد مي بود تا

پدرشان را در بياورند !

دزدي كه دستش قطع نشه دستار ِش زياد ميشه !

  مسامحه كردن به هيچ عنوان قابل پذيرش نيست حتي شما آقازاده ي عزيز !

هر كه بامش بيش برفش بيشتر .

هر كه مسئوليتي را بر عهده گرفت بايد هم شرايط آن را رعايت كند !

يادروازه بان نشو يا اگه دروازه بان شدي بايد از دروازه مواظبت كني !

يه روز آقاي احمدي ن‍‍ژاد اعلام كرد كه استفاده از ماشين دولتي براي كارهاي

شخصي ممنوع !

يه مدت همه از ترس رعايت مي كردند ولي اونايي كه از گروه چیییییز تو رأس

كار بودند ديگه براشون اين ننه من غريبم بازيها افت داشت و همچنان به اسب

تاختن خود ادامه مي دادن ...

واينا كه ديدن نه زورشون به حزب نورون هاااااا مي رسه ونه دلشون مي خواد به حرفاي رئيس جمهورشون گوش كنن چون خيییییییییلي سخته !

از طرفي خودشون هم دارن سختي مي كشن و از غافله عقب موندن !

با لأخره طاقت نياوردن و به جلگه ي بخو بخور ها پيوستن !

آره حكايت اين جور آدما مثل اون ملاييه كه سر منبر گفته اگه جايي از فرشتون

نجس شده اونو ببريد . وقتي كه خونه رفت ديد قسمتي از فرش بريده شده ،

به زنش ميگه چرا اينكار و كردي گفت مگه خودت نگفتي كه اگه جايي از فرش

نجس شده اونو ببريد خب منم همين كارو كردم ديگه ! ملا زد تو سر خودش و

گفت من اونو براي مردم گفتم نه براي خودم !!!


حالا ببینیم تو این دوره ی اعتدال و امید چه امیدهایی به ما داده میشه و چه اعتدالهایی روی کار میاد !

آخ که چقدر ماها  تشنه ی اعتدالییییییییییییم !

كدوم مسئول مملكتي قبل از اينكه در پست جديدي كه به اون محول بشه

نهج البلاغه ي امام علي (ع) را مطالعه كرده ؟!

اصلاً از من مي پرسي ميگم اونا بايد اين كتاب ارزشمند را كه همه ي آن

درس است و راه را به آنها براي زمامداري عادلانه ي كشور نشان مي دهد ،

قبل از شروع كارشان در پست و مديريت جديد آزمون ورودی بدهند اگه

قبول شدن پس راهها را ياد گرفتن وگرنه كه هيچي ؛ ديگه رابطه و از راه

ماده و تبصره ي (  پ پ پ ) نداريم !


تک تک مسئولين شهر مان بايد مثل مردم  خريد كنن؛ غذا بخورند !

اياب ذهاب كنند! تو اتوبوس و تاكسي بيان و برن تا ببينن درد مردم چيه ؟

مشكلشان كجاست ؟

پشت ميز نشستن و با راننده شخصي اين ور و اونور رفتن و از فروشگاهاي

با كلاس لباسهاي مارك دارخريدن  و با از ما بهترون صبحانه و نهار خوردن و

شركت در همايشهايي كه خاصيتي براي عامه ي مردم نداره و جز پز در كردن و كلاس گذاشتن گزارش به مافوق دادن چيزي نداره و پاره كردن ربان افتتاح و ...

اينها درك زندگي مردم نيست !!!

هم خدا خواهي و هم دنياي دون      اين خيال است و محال است و جنون

تا با مردم نباشي ؛ مثل اونا فكر نكني ؛ مثل اونا خرج نكني ؛ مثل اونا رفت و آمد

 نكني و  تا مردم بدون منشي و نوبت و مطب دكتر شدن و امثالهم با توي مسئول

نتونن درد و دل كنن... تو مسئول خوبي نيستي !

و البته كسي كه با زد و بند و رابطه و بند تبصره ي (پ پ پ ) مسئول

جايي مي شه ازش بيشتر از اين نبايد انتظار داشت !

دل شاد از دل زارش خبر ني

تن سالم زبيمارش خبر ني

نه تقصيره كه اين رسم قديمه

كه آزاد از گرفتارش خبر ني

بيا با مردم باش مثل اونا از آب لوله كشي شهرت بخور نه آبي كه با تصفيه

صنعتي و خانگي از زردي و  سختي آن كم كردي و استفاده مي كني ! تو آب

دستشويي و حمامت رو تصفيه مي كني اما اون بدبخت و بيچاره كه پول خريد

  آب معدني رو هم نداره با اين وضعيت اقتصادي كه با آن مواجه هستيم اون

بايد چي كار كنه ؟ مگه خون تو و بچه هات از اون رنگين تره ؟!!!

نبض تهيدست نگيرد طبيب                          

درد فقير اي پسرك بي دواست  

ما فقرا از همه بيگانه ايم                          

مرد غني با همه كس آشناست

چرا كارگر شهر داري بايد جلوي خونه يه مسئول رو خوب جارو كنه آشغالاي

جلو خونشو خوب جمع كنه ولي براي بقيه رو خوب انجام نده ؟

چرا امام جمعه ي شهر به دليل اينكه يكي رو از پست بالا به دليل نداشتن

 مدرك جابجا كردند بايد چند بار جلسه بزاره كه فلاني رو چرا جابجا كرديد اون

 كه داره مدركشو مي گيره !

چرا وقتي اكثراً بر اين عقيده اند كه امام جمعه ي شهر فن سخنوري بلد نيست

 و يك جمله را چند بار تكرار ميكنه تا انگار مطلب بعدي يادش بياد و تو

خطبه هاش تحليل سياسي نداره  بدليل رو در بايستي یا ...كسي

عكس العمل نشون نمي ده ؟

مردم ما مردم پنجاه سال قبل نيستند !


چرا تو سازمان های دولتي مثل سپاه  از نيرو هاي بسيجي  بدون بيمه اونم باماهی

50 تا 70 تومن استفاده مي كنند !؟نيروهايي كه حتي بيشتر از پرسنل رسمي

آن ارگان كار مي كنند و انگيزه براي كار كردن براي اين نظام و اين انقلاب دارند و

 بيشترحقوقشون صرف كرايه ماشين شون ميشه !؟

اگه اين اسمش استثمار نيست پس چيه ؟!

چرا كسي كه سوادشو نداره  يا مي بينه نمي تونه انتظارات مردم را به نحو احسن

بجا بياره مثل مديران ژاپني تسليم نمیشه و از مردم عذر خواهي نمیكنه و كنار

نمیكشه تا يكي ديگه بياد كه هنرشو داره!

حتماً كه نبايد به زور كسي رو جابجا كرد ! بيايم عاقلانه فكر كنيم و براي يك بار

هم كه شده به مصلحت اين مردم فكر كنيم !

چرا تو انتصابها لياقت و ايمان ملاك نيست ؛ مگه مردم چه گناهي كردند كه بايد مديران نالايق  رو كه جز به خودشون و منافع خودشون فكر  نمي كنن و از روي باند

بازي روي كار آمدن  رو تحمل كنند !

مسئوليني كه تا مشكلي پيش مي آد ميندازن به گردن يكي ديگه و از زير كار

 در مي روند !

 كي بود كي بود

من نبودم دستم بود

تقصير آستينم بود

آستين توي جيبم بود ... برو تا آخر

حالا بيا دم از اسلام بزن ! آيه و حديث براي مردم بخون !

بابا تو كه لالايي بلدي چرا خودت خوابت نمي گيره ؟

خوبي كردن ... دزدي نكردن ...پارتي بازي نكردن ... رشوه (هديه!) نگرفتن

 ... حق و ناحق نكردن ... و همه و همه خوبه ولي براي همسايه !!!

حالا برو صف اول نماز جمعه كه دور بين تو رو فوكوس كنه !ريش و محاسن

تسبيح و انگشتر عقيق و... خلاصه همه چيزتو ست كن كه همه بدونن تو

 چه آدم با ايماني هستي !

بعد زير ميزي كاراتو راحت انجام بده

هيچكي بهت شك نمي كنه چون همه چيزات ميزونه ميزونه !

سِتِ سِت!

آخ که چقدر متنفرم از آدمهای ظاهر نما و ریاکار و منافق !

به قول سعدي كه ميگه :

عابداني كه روي بر خلقند

پشت بر قبله مي كنند نماز !


ای خدااااااااااااا

كي  ميشه كه ابو موسي اشعري ها ديگه تو جامعه مون نباشن ! 


برچسب‌ها: مسئولین شهر, بخو بخور ها, دم از اسلام زدن, درک درد مردم, کمی به فکر مردم

[ پنجشنبه ۷ شهریور۱۳۹۲ ] [ 2:54 ] [ . ]

[ ]

الا ای آنکه در خوابی ولی هرگز نمی دانی ! 

نمی دانی که در خوابی و بیداری !

نمی دانی که در دنیایی و عقبا  !

نمی دانی که در راهی و در دریا !

الا ای آنکه در خوابی ولی هرگز نمی دانی !

که آخر ماندن آسان است یا رفتن !

دلی آزردن آسان است یا خنداندن !

دلی را پر ز کین کردن چه آسان است در بازار این دنیا !

و قلبی را شکستن و گریاندن چه آسان است !

چه تلخ است اینکه غم دیدن ...

و حق را در خطر دیدن !

و اینکه باشی و بودن بودن برایت مثل مرگ باشد !

و اینکه دیدن و احساس دیدن درد سر باشد !

الا ای آنکه در خوابی و در غفلت

 چرا ذلت ؟ چرا غفلت ؟

چرا اشک یتیم را دیدن و دم بر نیاوردن ؟

چرا تبعیضها دیدن ؛ ولی مهر سکوت بر لبها بستن

چرا بی درد بودن ؛ وقت جان کندن ؟

الا ای آنکه در خوابی ، ولی هرگز نمی دانی

نمی دانی که باید خواست و همّتها بپا کردن

نمی دانی که باید حق گرفت و اقتدا کردن

نمی دانی که آتش دارد این بستر !

بیا برخیز و افشا کن

لبت با خنده ای وا کن

بیا دردت مداوا کن

زمین مرده احیا کن

مهیا کن مهیا کن

خودت را جان به لب غرق تماشا کن

و حق را تو چنین با عشق احیا کن

بیا و دست من بر گیر و بالا کن

امید تازه بر پا کن

و با وحدت و با همت

بیا و چاره ی امروز و فردا کن

خدا را در همه جا در کنارت خوب حاشا کن

بیا این به بعد بیدار باش و حل این معما کن

غمی را از دلی وا کن

مهیا کن مهیا کن

12 شب سه شنبه 13/2/1385


برچسب‌ها: بیداری, دلی را پر ز کین کردن, هرگز نمی دانی, چه تلخ است, مثل مرگ

[ جمعه ۱ شهریور۱۳۹۲ ] [ 19:58 ] [ . ]

[ ]

به من گفتن هیس !

........

طي شد اين عمر تو داني به چه سان

پوچ بس تند چنان باد دهان

همه تقصير من است اين

که خود مي دانم که نکردم فکري،

که تعمق ننمودم روزي

ساعتي يا آني که چه سان مي گذرد عمر گران

کودکي رفت به بازي به فراغت به نشاط

فارغ از نيک و بد و مرگ و حيات .

همه گفتند کنون تا بچه است

بگذاريد بخندد شادان

که پس از آن دگرش فرصت خنديدن نيست.

بايدش ناليدن

من نپرسيدم هيچ که پس از اين ز چه رو نتوان خنديدن

نتوان فارغ و وارسته ز غم

همه شادي ديدن .

همچو مرغي آزاد هر زمان بال گشادن

سر هر بام که شد خوابيدن

من نپرسيدم هيچ که پس از اين

ز چه رو بايدم ناليدن ( هيچ کس نيز نگفت )

زندگي چيست چرا مي آييم بعد از اين چند صباح ،

به چه سان بايد رفت ، به کجا بايد رفت؟!

با کدامين توشه به سفر بايد رفت .

نوجواني سپري گشت به بازي به فراغت به نشاط

فارغ از نيک و بد و مرگ و حيات

بعد از آن باز نفهميدم من ،

که چه سان عمر گذشت

ليک گفتند همه ، که جوان است هنوز

بگذاريد جواني بکند ، بهره از عمر برد

کامروايي بکند

بگذاريد که خوش باشد و مست

بعد از اين باز وِرا عمري هست

يک نفر بانگ برآورد که

او از هم اکنون بايد فکر آينده کند

ديگري آوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکند

سومي گفت همانگونه که ديروزش رفت

بگذرد امروزش ، همچنين فردايش

با همه اين احوال

من نپرسيدم هيچ که چه سان عمر گذشت

من نپرسيدم هيچ به چه ترتيب جواني بگذشت

آن همه قدرت و نيروي عظيم

به چه ره مصرف گشت

نه تفکر ، نه تعمق ، نه انديشه دمي

عمر بگذشت به بي حاصلي و مسخرگي

به تواني که ز کف دادم مفت

من نفهميدم و کس هيچ مرا نيز نگفت

قدرت عهد شباب مي توانست مرا

تا به خدا پيش برد

ليک بيهوده تلف گشت جواني هيهات

آن کساني که نمي دانستند زندگي يعني چه

راهنمايم بودند

عمرشان طي مي گشت بيخود و بيهوده ، و مرا مي گفتند

که چو آنها باشم

که چو آنها دايم فکر خوردن باشم

فکر گشتن باشم ، فکر تأمين معاش ، فکر ثروت باشم

فکر يک زندگي بي جنجال ، فکر همسر باشم

کس مرا هيچ نگفت

زندگي خوردن نيست ، زندگي گشتن نيست

زندگــي داشتــن همســر نيست

زندگاني کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نيست

اي صد افسوس که چون عمر گذشت

معني اش مي فهمم

حال مي پندارم

هدف از زيستن اين است رفيق ،

من شدم خلق که با عزمي جزم

پاي از بند هواها گسلم

پاي در راه حقايق بنهم

بـا دلـي آســوده

فارغ از شهوت و آز و حسد و کينه و بغض

مملو از عشق و جوانمردي و زهد

در ره کشف حقايق کوشم

شربت جرأت و اميد و شهامت نوشم

زره جنگ براي حق و ناحق پوشم

آنچه آموخته ام بر دگران نيز نکو آموزم

شمع راه دگران گردم و با شعله خويش

ره نمايم به همه ، گرچه سر و پا سوزم

من شدم خلق که مثمر باشم

نه چنين زائد و بي جوش و خروش

عمر بر باد به حسرت خاموش

اي صد افسوس که چون عمر گذشت

معني اش مي فهمم

کاين سه روز از عمرم به چه ترتيب گذشت

کودکي بي حاصل ، نوجواني باطل

وقت پيري غافل ، به زباني ديگر

کودکي در غفلت ، نوجواني شهوت ، در کهولت حسرت!

« دکتر علي شريعتي »


برچسب‌ها: قلع و قمع ها شروع شد, زره جنگ براي حق و ناحق پوشم, نه تفکر, نه تعمق, نه انديشه دمي

[ شنبه ۲۶ مرداد۱۳۹۲ ] [ 21:19 ] [ . ]

[ ]

وقتي از خيابان عبور مي كني با مناظري روبرو مي شوي كه نمي داني چرا !؟

و جريان چيست !هر شركت توليدي يا كارخانه اي براي اينكه جنسش را بفروش

برساند از عكسهاي هنرپيشه هاي معروف يا بازيگران فيلم هاي معروف

ايراني و خارجي و خصوصاً خارجي استفاده مي كند.مخصوصاً اگر

جنسي را كه مي خواهد بفروشد بنجل باشد بيشتر به اين سمت مي رود !

ديگر بچه هاي ما براي كيف و برچسب باربي يا مرد عنكبوتي و بنتن و

پرنگان خشمگین و ... قهرمي كنند ،گريه مي كنند ، لج مي كنند!

پفك جومونگ مي خواهند ! لباس مرد عنكبوتي مي خواهند !

 عروسك باربي مي خواهند ! پوستر سوسانو مي خواهند! تيشرتي كه

عكس بازيگر يا خواننده ي معروف ماهواره را بر روي آن باشد را

مي خواهند !...

 و... متأسفانه همين ها بدون اينكه براي تبليغاتي كه براي آنها مي كنند پولي

دريافت كنند بلكه حتي پول هاي خود را هم صرف خريد اجناسي مي كنند كه

عكس هاي تبليغاتي خارجي را به يدك مي كشند و در خيابانهاي شهر و روستاي

ما حركت مي كنند و تبليغ براي فرهنگ هاي غربي مي كنند !

 

 مي بيني ما خواسته يا  ناخواسته  وسيله ي تبليغاتي ديگران شده ايم !

 

به راستي چه كسي مقصر است ؟

بچه هايمان كه براي خريد اين اجناس اصرار مي كنند ؟

ما كه براي بچه هايمان اين اجناس را مي خريم ؟

مغازه هايي كه اين اجناس را براي فروش مي آورند ؟

 كار خانه هايي كه اين اجناس را توليد مي كنند ؟

اداره فرهنگ و ارشاد كه عكس العملي نشان نمي دهد ؟

ماهواره و كشور هاي بيگانه كه فرهنگشان را به ما القاء مي كنند ؟

 

ما كه به خاطر زيبايي يا متفاوت نشان دادن خودمان دست به خريد اين اجناس و

كالا ها مي زنيم ؟

 

دست روي دست گذاشتن ادارات يا سازمانهاي فرهنگي كه متصدي

فرهنگ غني ما هستند ؟

 

يعني كشور ما كسي يا چيزي براي الگو قرار دادن ندارد !؟

 

به قول مرحوم  دكتر شريعتي روزي مردم دنبال كالاهايي بودند كه آرم يا

مارك ( الله ) بر روي آن بود اما حالا چي ؟! درست برعكس شده

جنس هاي نا مرغوب به دليل داشتن ماركهاي خارجي بفروش مي رسد و

اجناس مرغوب كشورمان به دليل تبليغات هايي كه درباره ي جنس ايراني  شده

بفروش نمي رسد ! و شركتهاي ما مجبورند از برچسبهاي شركتهاي خارجي براي

بفروش رساندن اجناس خود استفاده كنند و از اينكه با افتخار بگوييد كه اين

كالايي كه داري مي خري ايراني است اِبا دارند !

به من بگوييد چه كسي مقصر است ؟

 

 مسئولان بهتراست تكاني به خودشان بدهندو به جاي چايي خوردن و

همايشهاي الكي و  گزارشات دهن پر كن عملاً دست بكار شوند .

 

مردم از اينهمه حرفهاي تو خالي كه از يك حرف آنطرف تر نرفته است و عملاً

چيزي نديده اند خسته شده اند ؛ ديگر در نظر مردم به چوپان دروغگو مي مانند تا

به موَدي آنچه از كار و عدالت تلاش براي حل مشكل مردم از آن سخن مي گويند !

 

سخنم با مسؤلان اين است كه كه : « تا دير نشده كمي دست بجنبانيد . »  
برچسب‌ها: تبلیغات مجانی, هنرپيشه, الگو, مارك, جنس

[ چهارشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۲ ] [ 15:57 ] [ . ]

[ ]

عادل کیست؟                       

 هرگاه کسی در سه جا  بتواند خود را نبازد و اخلاقش عوض نشود

می توان گفت که او انسان عادلی است و می توان به قضاوت او

اعتماد کرد:

1-  هرگاه ازدواج کرد

2- وقتی مال و ثروتی بدست آورد

3- وقتی به مقام و منسبی رسید و بزرگی یافت !


برچسب‌ها: عادل کیست, ازدواج, مال و ثروت, مقام و منسب, قضاوت

[ سه شنبه ۲۲ مرداد۱۳۹۲ ] [ 11:44 ] [ . ]

[ ]

  الهی ...

در عطای عیدانه

به کرم خود نگر ،

نه به طاعت من

که آنچه تو را شاید ، از هیچکس بر نیاید !


برچسب‌ها: عید فطر, عطای عیدانه, کرم تو, طاعت من

[ جمعه ۱۸ مرداد۱۳۹۲ ] [ 10:49 ] [ . ]

[ ]

ماه رمضون امسال هم با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شد !

سخت بود آره می دونم !

اما کسایی هم بودن که براشون شاید تحمل روزه سخت تر هم بود !

هر سال که جلوتر میریم اعتقادات و حجب و حیای مردم کمتر میشه !

یادمه اون روزها روزه خوری کردن حتی اگه با عذر موجه هم بود تو

ملا عام نبود و مردم اینو بد می دونسن !

پدر بزررگ و مادر بزرگم که پیر بودن مادرم باید تو یه اتاق در بسته اونم

غذایی که زیاد بو نداشت درست می کرد تا همسایه ها با شنیدن بوی غذا

خبردار نشن !

اونا حتی جلوی ما که بچه بودیم هم غذا نمی خوردند !ما جدا می خوردیم

و اونا بعدا خودشون می خوردند !

اما حالا ...

روزه خوردن تو ملا عام که بماند !

حتی ماها رو مسخره می کنند که چرا روزه می گیرین ؟

بابا روزه فقط برای آخوند هاست !

ما نباید روزه بگیریم !

مبارزه با نفس این روز ها خیلی سخت شده !

مردم آستانه ی تحملشون کم شده !

اما ای کاش ...

ای کاش عید فردا دو تا می شد !

عید ظهورت یا مهدی منتظر و عید سعید فطر

وای که چه می شد اون موقع ...

کاش انتظار ما هم به سر برسه یا انتظار تو ... !

کاش فردا دو جشن رو با هم می گرفتیم ! 

یعتی میشه ؟

اللهم عجل لولیک الفرج ......................   آمین


برچسب‌ها: عید سعید فطر, روزه خوردن تو ملا عام, مبارزه با نفس, عید ظهور

[ پنجشنبه ۱۷ مرداد۱۳۹۲ ] [ 12:28 ] [ . ]

[ ]

نه زندگی آنقدر شیرین است و نه مرگ آنقدر دردناک


که آدمی پای بر شرافت خود بگذارد.


امام علی (ع)


برچسب‌ها: شرافت, امام علی, ع

[ جمعه ۱۱ مرداد۱۳۹۲ ] [ 14:2 ] [ . ]

[ ]

درد علي دو گونه است:

دردي كه از ضربه ي ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و

درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه شب هاي خاموش به دل نخلستانهاي

اطراف مدينه كشانده...و به ناله درآورده است.

ما تنها بر دردي مي گرييم كه از ابن ملجم در فرقش احساس مي كند.

اما اين درد علي نيست !

دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده است ،تنهايي است كه ما آن را نمي شناسيم .

بايد اين درد را بشناسيم نه آن درد را ، كه علي درد شمشير را احساس نمي كند.

و ....

ما

درد علي را احساس نمي كنيم.

دکتر علی شریعتی


برچسب‌ها: درد علی, ع, دکتر علی شریعتی, ضعف ایمان, شناختن علی

[ جمعه ۴ مرداد۱۳۹۲ ] [ 12:16 ] [ . ]

[ ]


سخت است از دسـت دادن ِ کسـی که دوستـش داریم!

ولی ...


سخت تر و دردناکتر از آن ، از دست دادن خــودمـان است...

منبع :http://jomalatziba2.blogfa.com


برچسب‌ها: از دست دادن خــودمـان, از دسـت دادن, انا لله و انا الیه راجعون

[ دوشنبه ۳۱ تیر۱۳۹۲ ] [ 23:31 ] [ . ]

[ ]

اولین بار دو سه سال قبل بود که با مداحی زیبای  انا مظلوم حسین ... با صداش آشنا شدم .

بعد تو هر جلسه از مراسمات صدای آشنای کوچکی مداحی می کرد و چقدر قشنگ شیوا و

رسا می خوند !

دیگه تو هر جلسه منتظر بودم که این صدا بیاد و برامون بخونه !

کنجکاو بودم که این پسر بچه کوچولو بچه ی کی میتونه باشه !

تا اینکه بعد از پرس وجو متوجه شدم بچه ی یکی از همسایه هامونه که یه مدت مستاجر

شهرک فرهنگیانه !

با مادرش آشنا بودم یه مدت با هم همکار بودیم ؛نمی دونستم اومدن اینجا !

من با مادرش درباره ی اون حرف می زدیم ... که پسر کوچولو از قسمت مردونه اومد

پیش مادرش تا اومد گفت مامان بریم خونه... گشنمه ...!

گفتم سلام آقا علیرضا . خوبی ؟خیلی قشنگ می خونی ها !...

مادرش گفت اون عشق میکروفنه ! همش یه چیزی دستشه و داره می خونه !

گفتم باهاش کار می کنی ؟ گفت نه زیاد سی دی میزنم و اون با سی دی می خونه !

در گفتگوها متوجه شدم که به دلیل شرایط مهدکودکها ( رقص و آواز ) اون حتی

مهد کودک هم نرفته !

الان کلاس دوم ابتداییه و همچنان فعال تو مراسمات و مساجده !

خوشم میاد وقتی بدون خجالت و مِن و مِن کردن میاد و دعا می خونه و مکبر میشه

و مداحی می کنه و جالب تر از همه اینه که لحن عربی خوانیش عالیه !

امسال آقا علیرضای کوچولو باز هم مکبّر مسجد ماست !

خدا حفظش کنه و برای پدر و مادرش نگه داره !


برچسب‌ها: مکبر کوچولو, ماه رمضون امسال, مداح کوچک

[ جمعه ۲۸ تیر۱۳۹۲ ] [ 22:25 ] [ . ]

[ ]

تا زمانی که تو دنیا یی ، چشمات به خیلی چیزها بر می خوره که شاید

به مذاقت خوش نیاد ! اما مجبوری با آنها روبرو بشی ! چه خوشت بیاد

یا نیاد باید این مسائل را در زندگیت تجربه کنی! متأسفانه ما در دنیایی

زندگی می کنیم که آدما تو اون اونجوری که انتظار ازشون میره زندگی

 نمی کنند ،بلکه آنقدر رذایل و طینت های بد آنها را احاطه کرده که اگر

خودشون هم بخوان هم نمی تونن خوب باشن !

 گلی خوشبو در حمام روزی     

                   رسید از دست محبوبی بدستم      

 بدو گفتم که مشکی یا عبیری؟     

                   که از بوی دلاویز تو مستم!

 بگفتامن گلی نا چیز بودم       

                   ولیکن مدتی باگُل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد       

                  وگرنه من همان خاکم که هستم!

اما حالا در کنار کدوم گُل باید رنگ و بوی گِل وجودیمونو خوشبو کنیم ؟!

در این دنیای پر آشوب و خفقان ، به چه کسی می توان امید داشت ؟

علم روزبروز در حال پیشرفت و ترقی است اما  به گمانم در حالی که هر

روز شاهد پیشرفت علمیم از آن طرف شاهد پسرفت ایمان ، عشق و

امیدیم! اگر انسان به کاری که می کنه و راهی که می ره ایمان و امید

داشت دیگر چیزی به نام پارتی بازی ، چرب زبون بازی ، ریاکاری ،

دروغگویی ، تهمت ، پاچه خوری و  ... معنی نداشت . به هر طرف که

 میری و توی هر مجلسی که میشینی جز ریا و چرب زبونی و ... چیزی

نمیبینی . حتی تو مجالس مذهبی هم دست از این رذایل بر نمی دارند !

مشتی انسان به ظاهر متمدن و سالم ولی با باطنی مریض بی تربیت

را در این اجتماع می بینی که آنچنان خودخواه هستند که از من وجودی

 خود و از منیّت و غرور خود لحظه ای حاضر نیستند پایین بیایند و قبول

کنند که افکار آنها به انحراف رفته است . به قول شاعر که :

   سالها دل طلب جام جم از ما می کرد             

             آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد!

 گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود       

             طلب از گم شدگان لب دریا می کرد!

 برای ما ایرانی ها یک ضرب المثل هست که می گه :

« مرغ همسایه غازه »  حالا هرچه دلیل براش بیاری که بابا این مرغه !

میگه هرچی بگی مهم نیست ؛ مهم اینه که باور کردم که غازه !

تا زمانیکه این افکار در وجود ماست چگونه می تونیم حقایق را باور کنیم

 یا از آن حمایت کنیم .یک ضرب المثل انگلیسی هم هست که میگه :

« یه دروغ را  آنقدر تکرار کن که طرفت دیگه باور کنه که بابا !

 (تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها)  این موقع است که مردم چنان

باور می کنند که اگه به اون بگی الان شبه [در حالیکه روزه] اونا باور

می کنند !این یعنی القای افکار

از اینها بگذریم ! حرفامون در باره ی پاچه خوری بود ؛ به نظر شما

پاچه خواری به چی میگن؟!!اصلا براتون اتفاق افتاد که پاچه خواری

کنید یا کسی رو ببینید که داره پاچه خواری میکنه ؟

 من که زیاد دیدم ؛ شاید برای همین بود که تصمیم گرفتم در

موردش بنویسم ! یاد یه ضرب المثل دیگه افتادم که میگه :

«هرکه نان از عمل خویش خورد        منّت حاتم طایی نبرد»

 شاید اونایی که پاچه خواری میکنند اینو نشنیده باشند یا شاید هم

 شنیدند اما بهشون نمیچربه ! مهم نیست !. مهم اینه که ما میدونیم

 که اونا ...  .

حالا اینقدر این ویروس همه گیر شده که اگه یه جایی مثل :

 اداره , شرکت یا کارخونه حتی نیروی انتظامی دادگاه یا بیمارستان

 ویا ... بری واز این خبرا نباشه تعجب می کنی و می گی بابا این دیگه

کیه ! مثل اینکه از مرحله پرته ! نکنه شوتّه! کی الان تو این دنیای گرونی

و کمبودِ پول ، پیشنهاد گرفتن پولو(ببخشید ؛هدیه)  رد میکنه ؟ هیچکی

 مگه یک دیوونه!.خلاصه اینکه پاچه خواری  مخصوص آدمای کم طاقت

و کم حوصله است که وقت وایسادن تو صف نونوایی یا بانکو ... ندارن !

البته کسایی هم که به دلیل نداشتن مدرک یا نمره ی کافی نمی تونن

جایی برای کار جذب بشن هم مجبور می شن البته قبلاً گفتم که (مجبور

میشن!) و اِلّا که اونا اصلا و ابدا راضی به اینکار نیستن !

بعضی موقع هم میبینی که یکی دیگه نمیتونه تو جایی که هست بمونه 

 مثل ماری که پوست میندازه اونم میخواد پوست بندازه و جاش براش تنگ

شده  و می خواد بره یه جای بزرگتر , حالا یا به دلیل کلاس کاری , قدرت

طلبی زیاد یا  شاید به دلیل اینکه فکر می کنه جاش از اول اینجا نبوده

بلکه اونجا بوده و یا به دلیل ... ! ناچار میشه که از طریق این راه

(پاچه خواری ) به مقصودش برسه که البته بیچاره میخواد به حقش

 برسه ! پس پاچه خواری براش مجاز میشه !

البته باید بگم که همون جور که گاهی  اوقات برای دروغ مجاز میشیم

برای پاچه خواری هم مجاز میشیم . شما نگران   نباشید . چون اینایی

که من مثال زدم همه مجاز به پاچه خواری بودند !!! حالا به نظر شما

چه کسانی نمی تونن پاچه خواری کنند ؟!خب معلومه دیگه افراد

بالعکس اونا -که الان میگم- اینا هستند که نمی تونن این کار زشتو

انجام بدن ! این عمل  شامل افراد زیر متوسط نمی شه چون اونا یا به

موقعیت خودشون راضی اند و یا کسی را ندارن که براشون خوش

رقصی کنن و به قول معروف که اونا آب نمی بینن وگرنه شنا گر

ماهری اند ، افراد متوسط هم چند دسته میشن که یا یه عده شون

به اونی که ازمال دسترنجشونه قانع اند ، یا خودشون به آب و آتیش

میزنن که یه روزنه باز کنن و از این موقعیت خودشونو بالا بکشن

حالا اگه از این راه شد مهم نیست . یا برای رسیدن به حقشون نهایت

تلاششونو میکنن ولی چون بند و تبصره جدید ( پ پ پ )

شامل حالشون نمی شه هرچه تقلا کنند باز آخرند !

خلاصه بگم که پاچه خواری هم برای خودش دنیاییه !

بخت اگر بخت خوبی بود نام من به انتها بربود

از سیاهی بخت بود که کنون نام من به ابتدا بربود !

نظر شما چیه ؟

دنیای پاچه خوری رو شما چه جوری دیدین ؟

اصلا پاچه خواری دیدین ؟

 


برچسب‌ها: پاچه خواری, هدیه یا رشوه, مجاز, تبصره, القای افکار

[ یکشنبه ۲۳ تیر۱۳۹۲ ] [ 13:10 ] [ . ]

[ ]

با ورود ماهواره ها به خانه ها زندگی و تفکرات مردم رنگ و بوی دیگری گرفته !

برنامه های ماهواره باعث شده که مردم حتی مهمونی هاشون رو بر طبق سریالهای دنباله دار

اون تنظیم می کنند !

و جدای از اون اینکه اصلا مراعات نمی کنند که دیدین این فیلم یا سریال در جلوی این مهمان

مناسب هست یا نه !

چند وقت پیش جایی مهمونی  رفته بودیم ؛ چیزی که این روزها دیدن اون فرا گیر شده اونجا

هم مشاهده می شد !بی ملاحظه بودن در دیدن فیلمهای ماهواره ای و بدون رعایت اینکه

اینایی که مهمونن دیدین این فیلمها در جلوی اینها درست نیست یا اینکه به احترام مهمونها

از دیدنش صرف نظر کنن ... اصلا ...!

دکور اونا شده شیشه های جور واجور مشروب که تو ویترین ردیف کردن !

این روزها نمی دونم باید بریم مهمونی یا نریم !

وقتی داری بی غیرتی و بد حجابی رو حتی تو خونه ی نزدیکانت می بینی !

این روزها دخترم میگه مامان چرا نمی ذاری من مثل ...باشم و تیب بزنم ؟

نمی دونم چرا کلاسشون شده به  اینکه ما اصلان کانالهای داخلی نداریم و افتخارشون

اینه که فقط کانالهای عربی و اروپایی  امریکایی دارن !

ما تو نظرشون امل و عقب افتاده ایم و سطح فکرمون پایینه و اونا کلاس !! دارن !

به یاد حرفای مرحوم مطهری افتادم که می گفت :

اگر بی حجابی تمدن هست پس حیوانها از ما متمدن ترند !

حالا دیدن فیلم های ناجور جلوی نزدیکان و دوست و همکار و پوشیدن نیمتنه و شلوارک و

لباس حریر و تنگ و بدن نما و بی روسری بودن شده تمدن و کلاس که چی ؟؟؟

دل باید پاک باشه !

نمی دونم تو این احوال باید صله رحم کرد یا نه ؟!

صاحب خونه ای که حتی به احترام مهمونش حاضر نیست کانال ناجور تلویزیون رو

عوض کنه و معتقده که دل باید پاک باشه این حرفا چیه ؟!

دوره زمونه ی بدی شده واقعا !

تا حالا دل خوش بودیم که لا اقل بستگانمون با بقیه فرق دارن اما حالا دیگه این

موج فرهنگ ماهواره ای داره همه گیر میشه !

دیشب مهمون داشتم واون بدون اینکه ازمون اجازه بگیره چند تا کانال به کانالهای تلویزیونی

ما اضافه کرد تا  وقتی میان اینجا بی نصیب نمونن از دیدن فیلمهای وحشتناک و مزحک !

من موندم چی بگم در جواب این کارش ؟!


برچسب‌ها: صله رحم بکنیم یا نکنیم, فیلم های ماهواره, حجاب, انسانهای متمدن, مد و لباس

[ جمعه ۲۱ تیر۱۳۹۲ ] [ 9:39 ] [ . ]

[ ]

یه سفر چند روزه رفته بودیم برای قم و کاشان

یکی از بهترین منظره هایی که من تونستم تو این سفر ببینم و اولین بار بود که از نزدیک می دیدم

عقد کردن  یه دختر و پسر کم سن و سال بود که توجه منو به خود جلب کرد .

بیرون از حرم روی فرش نشسته بودیم که همسرم بهم گفت نگاه کن مثل اینکه اونا دارن عقد می کنن

پشت کردم و نگاه کردم . دیدم یه پسر و دختر زیر بیست سال با یه آخوند و سه چهار نفر از اقوام دور

 هم نشستن و دختره با چادر سفید و صورت گل انداخته و پسر هم از موهای کوتاهش مشخص

بود که یا خدمت سربازیه یا تازه سربازیشو  تموم کرده !

ما هم با چنان ذوق و اشتیاق این منظره رو نگاه می کردیم که انگار خودمون هم تو مراسمشون

 دعوت بودیم !

خطبه خونده شد و مادر عروس دخترش رو بوسید و داماد هم جعبه ی شیرینی رو باز کرد و بعد

 از تعارف کردن به آخوند و اقوام  جعبه رو آورد جلوی خانمش و بهش تعارف کرد و بعد بلند شد

 و به افرادی که اطرافش نشسته بودند تعارف کرد وقتی اومد پیشمون ما بهش تبریک گفتیم و

همسرم ازش پرسید اهل کجایی ؟

اون جواب داد تبریزی ام  . 

- خانمت قمیه ؟

- نه هردو تبریزی هستیم .

همسرم بهم گفت دوست داری دخترت اینجوری ازدواج کنه ؟

دختره هنوز بیکاری پسره رو احساس نکرده که جیب خالی باشه یعنی چی ؟

فعلا هر دو می خندند ولی یه مدت که بگذره  باید دید بازم می خندند ؟!

گفتم چه اشکالی داره که پدر و مادرها قبول کنن که تو خانوادشون یه دختر یا پسر اضافه بشه ؟!

گفتم اشتباه کردم که خودم چرا اینجوری عقد نکردم !

آینه و شمعدون -سفره ی عقد - رقص و آواز - خرید عقد  و ...

اگه پسرها و دخترها قانع باشن و فعلا تا مستقل بشن تو خانواده با هم زندگی کنن چه اشکالی داره ؟

اینجوری از روابط نادرست هم جلوگیری میشه و گناه هم کمتر میشه !حتی اگه عقد موقت هم

داشته باشن بازم بهتر از اینه که بدون محرم بودن با هم ارتباط داشته باشن !

دین ما خیلی از راهها رو برامون باز کرده اما ما خودمون بر خودمون سخت می گیریم و این

باعث شده که روابط نامشروع گسترش پیدا کنه !

وقتی تو مجلسی با هم در این مورد بحث می کردیم یکی بهم گفت اینو که میگی خودت حاضری

برای دخترت اتفاق بیفته ؟!

در جواب گفتم چه اشکالی داره !؟

اگه عقد کنه و چند ماه دیگه ببینن با هم نمی سازند و برای هم ساخته نشدن و بخوان طلاق بگیرن

 با دوندگی های دادگاه و ... این بهتره یا اینکه چند ماه عقد موقت باشن و رفت و آمد داشته باشن و

با روحیات و اخلاق هم آشنا بشن و اگه مطمئن شدن عقد کنن !؟

سن ازدواج بالا رفته و این به دلیل مشکلات اقتصادیه !

ترس از مشکلات اقتصادی باعث عقب نشینی دختر و پسرها شده و جر‌أت آغاز زندگی مشترک رو

از جوونها گرفته ! چه اشکالی داره که پدر و مادر ها حمایت اولیه رو از بچه ها داشته باشن و کمی

از چشم و هم چشمی ها کم کنن تا زندگی رو بکام زوج جوان و خودشون تلخ نکنن !

چهل میلیون جهاز میدن بدون اینکه داماد خونه داشته باشه ! خب این پولو بدین با داماد با هم یه

خونه بگیرین و لوازمات ضروری زندگی رو فقط تهیه کنید !

چه معنی داره گلدون دوییست تومنی جهاز بدی که با یه بی احتیاطی به صفر بند میشه ؟!

یا چهار جور آبمیوه گیری بخری ؟!

من دانش آموز و همسرم دانشجو بود که ازدواج کردیم با اینکه ساده ترین ازدواج رو داشتیم

نسبت به اطرافیانمون ، اما باز هم پشیمونم که همون مقدار خرج ها رو هم کردیم !

یه سال اول خرج خونمون با والدینمون بود ! با اینکه خجالت می کشیدیم اما اونا هر بار که می اومدن

خونمون دستاشون پر از وسیله بود !

انشالله ما هم بتونیم برای بچه خودمون هم همین حمایت ها رو داشته باشیم .

خلاصه اینکه دیدن این منظره خاطره ی خوبی بود برام .

انشالله که خوشبخت بشن .


برچسب‌ها: عقد در حرم حضرت معصومه, ازدواج آسان, چشم و هم چشمی, ترس از مشکلات اقتصادی, عقد موقت

[ چهارشنبه ۱۲ تیر۱۳۹۲ ] [ 9:34 ] [ . ]

[ ]

برده داری در دنیای پیشرفته ی کنونی با عصر جاهلیت چندان تفاوتی نداره !

گاهی فکر می کنم حقوق بشری که دارن درباره اش حرف میزنن به چه دردی می خوره !

ما که دم از حقوق بشر می زنیم چطوری راضی میشیم یه همنوع را بفروشیم یا از

اون بیگاری بکشیم ؟!

از خرید و فروش فوتبالیستها و ورزشکارا بگیر تا مانکن هایی که تو ویترین مغازه ها هستن

تا زنان ودخترانی که برای سوء استفاده های جنسی در هتل ها و تالارها از آنها بکار گیری

میشه تا ثروتمندایی که دیگران را با پولشان تحت سیطره ی خود دارند تا ...

امروز عصر به دلیلی رفتم به یکی از شهرک های شهرمون ...

وای........

ما تو چه فکر و تو چه خیالی هستیم و اونایی که تو این شهرک ها رفت و آمد می کنن

تو چه فکر و دیدگاهی اند !

واقعا مخ آدم سوت میکشه این وضع رو می بینه !

انگار که پول دادن تا دیگران را مطیع خود کنند و آزادی حیوانی برای خود رقم بزنن !

باز میگن آزادی نیست !

اگه آزادی بود اینا چیکار می کردند ؟!

تو این شهرک ها چیزی که پیدا نمیشه شرف و غیرت و انسانیته ؛ اما تا دلتون بخواد

زیبایی های طبیعت و امکانات رفاهی وجود داره !

اونا با پولاشون به همه چی رسیدند و در عوض خودشون رو از دست دادن !

کسی که با ثروت ،خودشو می بازه اون دیگه برده ی پولش شده !

آیا برده داری و زنده به گور کردن فقط مختص دوران جاهلیت بوده و الان نیست ؟!

در قرآن کریم ما آمده که : به ایّی ذنبٍ قُتِلَت ... به کدامین گناه شما را کشتند ؟ ...

واقعا در عصر کنونی ؛ به کدامین گناه زنان و دختران ما را کشتند و زنده به گور کردند ؟!

امروزه شخصیت زنان ما را برای بهره کشی جنسی و برای سود مالی زیر پا له می کنن .

آیا زنده به گور کردن غیر از این است که زنده زنده بمیری !

زنی که خود را فروخت مرده است و این یعنی لگد کوب کردن شخصیت خود که با

مردن فرقی ندارد !

گاهی که از خیابان عبور می کنم و با زنان و دخترانی رو برو می شوم که شخصیت

خود را در میان ازدحام مردم به حراج می گذارند با خود می اندیشم که چرا و

به چه قیمتی قرار است  یک زن خود را حراج کند ؟!

آیا زن طلاست یا مثل آدامس و لبو و شلغم و شکلات است که در حراجی ها فروخته می شود !

برده ی دیگران شدن به چه قیمتی !؟

شاید بتوان یک تفاوت در برده داری های دو عصر فعلی و قبلی یافت و آنکه درگذشته برده ها

بزور برده می شدند ولی در زمان ما افراد خود می روند تا برده شوند !

خود را به فلان تیم یا باشگاه ورزشی می فروشند و یا برده ی فلان هتل یا کلوب میشن یا

مانکن فلان بوتیک یا کار خانه و یا بادیگارد فلان سرمایه دار و بله چشم قربان برای یه

استخون که بندازن جلوشون و اونا دلشون خوشه که مطیع امر فلان آقازاده اند که لطف

میکنه و یه تیکه استخون بهشون میده برای پارس کردن بهترو بیشتر !

آه که انسانیت چه راحت حراج میره !

یاد این مطلب ازمرحوم شهید مطهری افتادم که می گفت :

اگر شما دیدید یک زن نامحرم دارد می رود و حس شهوت، شما را تحریک می کند به

چشم چرانی و تعقیب کردن ، ولی یک وجدانی بر وجود شما حاکم است که شما را منع

می کند فرمانش را اطاعت می کنید ، بدانید شما آزاد مرد هستید .

اما اگر دیدید تا چشم یک چیز را می خواهد ، می دوید دنبالش ... شکم یک چیز را

می خواهد می دوید دنبالش ، شما اسیرید ، برده و بنده هستید .



برچسب‌ها: برده داری در عصر کنونی, حراج انسانیت, اسیرید, برده و بنده, حقوق بشر

[ چهارشنبه ۵ تیر۱۳۹۲ ] [ 23:58 ] [ . ]

[ ]

هرکس به امیدی زندگی می کند و اگر مشکلی یا مانعی بر سر راهش باشد با آن امید

 نیرو می گیرد یا تجدید قوا می کند ! همه ی آرزوی من برای زندگی عشق است ؛

عشقی برگرفته از روی آرمانهای من !

خیلی سخته که انسان باشی ولی از انسانیت چیزی ندانی !

من عشقم و همه ی امیدم به این است که خودم و همه ی مردم آدم باشیم !

انسانیت , نیکی و مهر ورزی و عاشق بودن , در این برهه از زمان مطاعی کمیاب ویا نایاب

شده که هر کسی در تمنای آن است .

بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

ما حقیقت ها را
زیر پا له کردیم

و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟!

زندگی هرکس به خود او بستگی دارد اما نمی دانم چرا من از اینکه کسی انسانیت را زیر پا

می گذارد سخت ناراحت شده و واکنش نشان می دهم ومشاهده ی این اوضاع مرا تا مدتها با

خود در گیر می کند .از بی عدالتیها و تبعیضها نه تنها بیزارم بلکه اگر کسی را در حین ارتکاب

 به این عمل ببینم و یا خبری از کسی مبنی براین موضوع بشنوم نسبت به او دافعه پیدا می کنم

حتی اگر فردی معروف یا متشخص ! باشد – دیگه بدتر !

عقیده ام بر این است که روزگار و دنیای ما به دست اینگونه افراد به سیاهی کشیده شده است .

دلم می خواست از چنان قدرتی برخوردار بودم که می توانستم همه ی کسانی که به انسانیت خود

 پشت پا زده اند را به سزای اعمالشان برسانم !

به مادر بزرگم حسودیم میشد( خدا رحمتش کنه ) چون کر و لال بود و هیچی از ماجراهای

 این دنیا نمی دونست !

 نمی دونست که چقدر این آدمها دروغگو و حقه بازند ! چقدر دو رو و منافقند !

چقدر ... ولش کن !

گاهی به یاد علی (ع) و صبر و استقامت او می افتم . چه صبری داشت ... خوش به حالش

که تحمل داشت و چقدر سخته حتی فکر کردن در باره ی تحمل اون ! دلم برایش می سوزد و

 بر صبر و استقامت او غبطه می خورم ...

ای صاحب عصر ما ,ای آقا و مولای ما , پس کی ... ؟ کی می آیی؟

 خسته ام ...

شاید به خاطراینه که کم ظرفیتم !

شاید به خاطر اینه که صعه صدر ندارم !

اما گاهی چنان خسته ام که می خواهم نباشم !

حالم از دنیا و پرسه زدن در اون بهم می خوره !

کاش که بیایی ...

کاش تحملم بیشتر از اینا بود  ...

کاش ...

دلم می خواست که من یک باد بودم                  از این آشفتگی های جهان آزاد بودم

 دلم می خواست که من یک قطره بودم               از این غمهای این دنیای فانی کنده بودم

دلم می خواست که این دنیا دری داشت               دری رو سوی جان و دلبری داشت

دلم می خواست جهان تنها یکی بود                   بجز این آشیان دیگر فری بود!

 دلم می خواست انسانهای عالم                        کمی از غم در این دنیای ماتم

چو تک چشمی به سوی او نمایند                     و سبحان را درونش جا نمایند

دلم می خواست که آن مهدی بیاید                    نجات ملک این هستی بیاید

بیاید عالمی دیگر بسازد                                 نجات روح هر آدم بسازد

چو او آید جهان پر نور گردد                          زمین و آسمان گلگون گردد

 پلیدی ها و زشتی ها فراری                            تمام باغها غرق قناری

چو آید با خودش عدلی بیارد                           و حق هر محقق را برآرد

 دلم می خواست جهان طوری دگر بود                نه سرد بود و نه گرم بود

دلم می خواست هر انسان در این خاک                دلی خوش داشت و قلبی پاک

همه افسانه بود هیهات هیهات!                         خیالم چون سرابی رفت در باد!

مرا تاب سخن گفتن نمانده است                        برای من رمق ماندن نمانده است!

 برای من اگر جانی اگر بود                            برای جان من ماندن نمانده است!

اللهمّ اَرِنی الطّلعَه َ الرّشیده و الغُرّهَ الحَمیدَه واکحُل ناظری بِنَظرَهٍ مِنّی اِلَیه

وَ عَجِّل فَرَجَهُ و سَهِّل مَخرَجَه ُواَوسِع مُنهَجَهُ وَسلُک بی مَحَجَّهُ


برچسب‌ها: ما که را گول زدیم, دلم می خواست, کم ظرفیت, در جستجوی انسانیت, افراد متشخص

[ یکشنبه ۲ تیر۱۳۹۲ ] [ 10:25 ] [ . ]

[ ]

چه شد که ما به اینجا رسیده ایم ؟

                             در گیر و دار زمانه به بدها رسیده ایم ؟

مطلوبها همه زیوز و زور گشته و 

                             ما در پی کمال به دنیا رسیده ایم !

از دین و زندگی و عشق و عاشقی 

                            در خواب بوده و به رویا رسیده ایم !

خوب ها لعاب بد گرفت وبدها لعاب خوب 

                            از غفلت خود به ناکجاها رسیده ایم !

از حق و حقیقت و عدالت و خوبی 

                           به چاپلوسی و دروغ و کلکها رسیده ایم !

نام بد داشتیم و با طنی نیکو 

                               از باطن نکو به بد ها رسیده ایم !

ما زنده به آرمان خویش بودیم  

                               ما چه بودیم و به کجاها رسیده ایم !

                         ارديبهشت 1390


برچسب‌ها: ماراچه شد, زنده به آرمان خویش, ما در پی کمال به دنیا رسیده ایم, ما چه بودیم و به کجاها رسیده ایم, چه شد که ما به اینجا رسیده ایم

[ پنجشنبه ۳۰ خرداد۱۳۹۲ ] [ 12:52 ] [ . ]

[ ]